ترانه : مرا ببوس
نام خواننده : حسن گل نراقی

......
مرا ببوس ,مرا ببوس

برای آخرین بار

تو را خدا نگه دار

که می روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته

گذشته ها گذشته

منم به جستجوی سر نوشت

در میان کوهها آن پیمان با قایقران ها

گذشته از جان باید بگذشته ر طوفان

به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها

که بر فروزم آتش ها بر کوهستان ها, آه

شب سیاه سفر کنم

ز پیر راه ,گذر کنم

نگه کن ای گل من

سرشک غم به دامن

برای من ملادم

مرا ببوس, مرا ببوس

برای آخرین بار

تو را خدا نگه دار

که می روم به سوی سر نوشت

بهار ما گذشته

گذشته ها گذشته

منم به سوی سرنوشت

دختر زیبا

امشب بر تو مهمانم

در پیش تو می مانم

تا لب بگذاری بر لب من

دختر زیبا

از برق نگاه تو

اشک بی گناه تو

روشن سازد یک امشب من

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 18:21 توسط شهیار |


 عزیز بنشین به کنارم نام خواننده : سیما بینا

.....

آی خــــدای مهربـــــــون عاشـــــق نوازه
آی غـــم بیچــارگان را چـــاره سازه
خودش میدونه چون تنهای تنهاست
کـــه تنهایــی بلای جــان گدازه
عزیز بشین به کنارم
زعشقت بی قرارم
جون تو طاقـت ندارم
حــالا مــرو از کنارم
حالا مــــــرو از کنــارم
به خدا دوستت می دارم
به خدا دوستت می دارم
سر کوه بلند تا کی نشینم
عزیز بشین به کنارم
که لاله ســرزنه گل را بچینم
عزیز بشین به کنارم
گل سرخ و سفید ورهم تنیده
عزیز بشین به کنارم
نمی دونم کـدوم گل را بچینم
عزیز بشین به کنارم
عزیز بشین به کنارم
زعشقت بی قرارم
جون تو طاقـت ندارم
حــالا مــرو از کنارم
حالا مــــــرو از کنــارم
به خدا دوستت می دارم
به خدا دوستت می دارم
چنــون که مـی روی همـوار و هموار
عزیز بشین به کنارم
نمی ترسـی که بـر پایـــت خوره خار
عزیز بشین به کنارم
اگـــر خــــاری خوره سوزن ندارم
عزیز بشین به کنارم
به مژگون برکنم ای جون غمخوار
عزیز بشین به کنارم
عزیز بشین به کنارم
زعشقت بی قرارم
جون تو طاقـت ندارم
حــالا مــرو از کنارم
حالا مــــــرو از کنــارم
به خدا دوستت می دارم
به خدا دوستت می دارم
گل سـرخ و سفیدم دسته دسته
عزیز بشین به کنارم
میـــون سنـگ مرمر ریشه بسته
عزیز بشین به کنارم
الهی بشکنه اون سنگ مرمر
عزیز بشین به کنارم
که یار نازنیــن تنهـــا نشسته
عزیز بشین به کنارم
عزیز بشین به کنارم
زعشقت بی قرارم
جون تو طاقـت ندارم
حــالا مــرو از کنارم
حالا مــــــرو از کنــارم
به خدا دوستت می دارم
به خدا دوستت می دارم
به خدا دوستت می دارم



 اهنگ فایده نداره کوروس سرهنگ زاده
...


فایده نداره

ديگه عاشق شدن، ناز كشيدن فايده نداره .. نداره

ديگه دنبال آهو دويدن فايده نداره ... نداره

چرا اين در و اون در ميزني اي دل غافل ؟

ديگه دل بستن و دل بريدن فايده نداره

وقتــــــــي اي دل به گيسوي پريشون مي‌رسي خودتو نيگه ( نگه ) دار

وقتــــــــي اي دل به چشمون غزل خون ميرسي خودتو نيگه دار

ديگه عاشق شدن، ناز كشيدن فايده نداره ... نداره

ديگه دنبال آهو دويدن فايده نداره ... نداره


اي دل ديگه بال و پر نداري

داري پير ميشي و خبر نداري

اي دل ديگه بال و پر نداري

داري پير ميشي و خبر نداري

وقتــــــــي اي دل به گيسوي پريشون ميرسي خودتو نيگه دار

وقتـــــــي اي دل به چشمون غزل خون ميرسي خودتو نيگه دار

ديگه عاشق شدن، ناز كشيدن فايده نداره .. نداره

ديگه دنبال آهو دويدن فايده نداره ... نداره

خواننده کوروس سرهنگ زاده



خواننده سیما بینا


کدوم کوه و کمر بوی تو داره یار
کدوم ماه جلوه ی روی تو داره
همون ماهی که از قبله زند فریاد
نشون از داغ ابروی تو داره
مجنون نبودم مجنونم کردی
از شهر خودم بیرونم کردی یار

******

الا دختر که موهای تو بوره یار
به حموم می روی راه تو دوره
به حموم مي روی زودی بيایی یار
که آتیش بر دلم مثل تنوره
مجنون نبودم مجنونم کردی
از شهر خودم بیرون کردی یار

******

ستاره در هوا نقش زمينه یار
خودم انگشتر و يارم نگينه
خداوندا نگهدار نگين باشه
که يار اول و آخر همينه
مجنون نبودم مجنونم کردی
از شهر خودم بیرونم کردی یار

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 18:12 توسط شهیار |





زندگی نامه منوچهر سخایی

 

 

زندگینامه:

 

منوچهر سخایی پیش از آنکه وارد دنیای موسیقی شود، در روزنامه کیهان به عنوان خبرنگار پارلمانی فعالیت داشت و بعد به سبب دوستی با پرویز ایرانفر به موسیقی رو آورد.

منوچهر سخایی از نسلی است که با اجرای ترانه های عاشقانه بر بستر آهنگ های ایرانی، با نوازندگی غربی و کلام فارسی، در اواخر دهه 1330 هجری خورشیدی، محبوبیت زیادی برای این سبک موسیقی به وجود آوردند.

او توانست در شرایط دشوار ورود موسیقی پاپ به رادیو، همچون محمد نوری، ویگن دردریان و عباس مهرپویا موفق به اجرای موسیقی پاپ و پخش آن از رادیو شود.

 

گیتی، گوگوش و مهستی (ردیف ایستاده)

عارف، رامش و منوچهر سخایی (ردیف نشسته)

او در سال های فعالیت هنری اش، شوی تلویزیونی زنگوله ها را برای تلویزیون ملی ایران تهیه کرد که در آن به معرفی چهره های جدید موسیقی پاپ می پرداخت.

 

منوچهر سخایی، ویگن دردریان و عارف عارف کیا

منوچهر سخایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به امریکا مهاجرت کرد. اما به دلایلی نتوانست موفقیت گذشته اش را در مهاجرت و در شهر لس آنجلس تکرار کند.

 

 

آخرین آلبومی که منوچهر سخایی ارائه داده، مجموعه ای از ترانه های اجتماعی می باشد.

 

ترانه ها:

 

 

آملا علی – آنقدر تو را دوست دارم – آهوی رمیده – اشتباه من این بود – اشک های من – ایوالله - بابا رو بوس کن - با تو بودن – با گریه به سویش می روم – باران – باور مکن – بدرود – بذار امشب بخوابم – برف – برگرد برگرد – بله دوستش دارم – به کنارم بنشین - پاشنه صناری – پاییز – پرستو – پشیمون بر می گردم – پنجره ها – تنها دل من – جان جان – جدا از تو – جدایی – جزیره – جوونی – چشم به راه – چهره و خیال – خانومی – خط و نشون – خوش آمدی – داغ بوسه - دخترو – دزد دل – دل من پر می زنه – دلم خوش نیست – دیدی از دستم رفت – ز کنارم می گذری – سبکبال – سنگ و آیینه – شب بخیر – شب می آی - شهر نور – صیتی سماقی – عاشق دیوانه – عروس و دوماد – عروسی – قدیما یادش بخیر – کاروان گل ها – کالسکه زرین – کلاغها – کولی – گردنبند الله – گل – گل های باغچه – لالایی – لب دریا – لیلا – موج نگاه – مهتاب پاییز - نامزدی – نامه – نگو خداحافظ – نمکی – وعده دور دور نمی خوام - همکلاسها – هنوزم دوستت دارم

 

گوشه و کنار:

 

مصاحبه زیر توسط محمد ضرغامی در مرداد 1386هجری خورشیدی با منوچهر سخایی انجام شده است:

 

 

 

آقای منوچهر، شما در اواخر دهه 30 با ترانه ای به نام کالسکه زرین که به شکلی غیرحرفه ای به همراه کامبیز مژدهی به عنوان آهنگساز و با ترانه ای از پرویز وکیلی ضبط کرده بودید، توانستید از سد شورای سختگیر موسیقی آن زمان عبور کنید. این اتفاق چگونه رخ داد؟

 

آن موقع مثل این روزها (در لس آنجلس) نبود که شرکت های موسیقی برای خودشان نوار و صفحه پُر می کنند و پخش می کنند. در آن زمان مرکز تولید موسیقی فقط و فقط رادیو ایران بود و تنها آنها امکاناتش را داشتند. بعد از آنکه قانون حق مؤلف در ایران تصویب شد، شرکت های خصوصی وارد ماجرا شدند. تا پیش از ان شورای موسیقی خیلی سختگیری می کرد و چون موسیقیدانان سنتی در آن شورا حضور داشتند، نمی خواستند آهنگ هایی غیر از موسیقی سنتی و ملی از رادیو پخش شود، بنابراین خیلی به ندرت این آهنگها (پاپ) از رادیو پخش

می شد. مثلاً آقای محمد نوری که خواننده بسیار خوبی هم بودند، در برنامه ارتش برنامه هایش را اجرا می کرد و در خود رادیو میدان نمی دادند.

 

پس چطور شد این شورای به گفته شما محافظه کار و سنتی به پخش موسیقی پاپ در آن زمان رضایت داد؟

 

با پخش مرا ببوس، جوّ دیگری به وجود آمد. این آهنگ و صدای گل نراقی در آن جوّ حاکم بعد از 28 مرداد، فریادی بود در سکوت. البته مسؤلان رادیو در آن سالها متوجه پیام این آهنگ و شعر نشدند و گل نراقی هم دیگر ادامه نداد. وقتی دیدند خیلی از این نوع آهنگها استقبال شده، به دنبال جانشینی برای گل نراقی گشتند و آقای ویگن را پیدا کردند و از او خواستند همین آهنگ را اجرا کند و به اصطلاح جایگزین آقای گل نراقی شود. ایشان هم آن آهنگ را خواند، ولی متأسفانه مورد استقبال قرار نگرفت. ولی بعدها آهنگ مهتاب را خواند که از آن بسیار استقبال شد.

 

پس آن طور که شما می گویید، پس از گل نراقی خواننده های دیگری وارد گود شدند؟

 

رادیو آن موقع تصمیم گرفت تا مجوز پخش یکی دو تا از این آهنگها را در ماه صادر کند؛ ولی خیلی سختگیری می کردند که این یکی دو نفر چه کسانی باشند. در ابتدا آنها آقای محمد نوری را انتخاب کردند و بعد آقای ویگن انتخاب شد و بعدها من و آقای مهرپویا را انتخاب کردند. ما چهار نفر خواننده های پاپ موزیک رادیو در آن زمان بودیم و هر کدام در ماه یک برنامه اجرا می کردیم. بعدها آقای روانبخش و آقای عارف هم به این مجموعه اضافه شدند. بنابراین آنها به جبر استقبال جوانها و مردم، قبول کردند گهگاهی چنین آهنگ هایی اجرا شود، ولی خیلی سختگیری می کردند که چه کسانی این آهنگها را اجرا کنند.

 

از صحبت هایتان پیدا است که موسیقی پاپ در آن سالها که شما و همکارانتان تنها خوانندگان سبک پاپ رادیو بودید، بطور کامل در انحصار رادیو بوده است؟

 

بعدها که قانون حق مؤلف تصویب شد و شرکت های خصوصی دیدند که اگر سرمایه گذاری کنند می توانند درامد داشته باشند، آن موقع دیگر از دست رادیو موضوع در رفت و همه گیر شد.

 

چه اتفاقی موجب شد که موسیقی پاپ ایرانی که در دهه 50 در دوران اوج به سر می برد، به موسیقی امروز در لس آنجلس رسید؟

 

آن اواخر قبل از انقلاب، بازار مقداری آشفته بود. وقتی سدها برداشته شد و کنترل ها از بین رفت، اصلاً نتیجه خوبی در بر نداشت. ولی بعد از انقلاب، وقتی این موسیقی شروع شد که در گوشه و کنار کسانی تک و توک زمزمه هایی کردند و چون در داخل ایران موسیقی پاپ وجود نداشت، همه جوانها تحت تأثیر موسیقی بیرون از ایران بودند. حالا می توانید اسمش را موسیقی لس آنجلسی بگذارید.

 

آن موسیقی از کجا تأثیر گرفته بود که در مقطعی تأثیرگذار هم شد؟

 

تعیین کننده سبک و روش خواننده هایی که اینجا (لس انجلس) شروع به خوانندگی کردند، آدم هایی هستند که بنا به دلایلی از ایران بیرون آمدند و اینجا آلاف و علوفی دارند. در شروع خواننده هایی اینجا رشد کردند و بالا رفتند که جوابگوی دعوت ها، مهمانی ها، بزن بکوب و به اصطلاح خال تور بودند. به این ترتیب موسیقی پاپ تبدیل شد به موسیقی ای برای سرگرمی و رقص و پایکوبی و همین موسیقی به الگوی جوانان در ایران بعد از انقلاب تبدیل شد. ولی به نظر من با گذشت زمان، بعضی از جوانان کارهای خوبی در ایران ارائه کرده اند.

 

در موسیقی پیش از انقلاب شما، تلفیقی از ملودی های ایرانی با سازبندی غربی شنیده

می شود، اما پس از انقلاب این رند از هم گسسته می شود.

 

من از چند آهنگ اولین آلبومم که در امریکا تهیه کردم، راضی نیستم. جون این آلبوم را در بدو ورودم به امریکا ارائه دادم. هنوز به اوضاع و احوال اینجا آشنا نبودم و از نظر مالی هم بسیار محدود بودم؛ نمی توانستم به راحتی تصمیم بگیرم و این آلبوم را در شرایط کوچ اجباری و آن حالت گیج و ویجی تولید کردم. اما بلافاصله وقتی مقداری به خودم مسلط شدم، اولین کاری که کردم سکوت بود و بعد البوم همکلاسها را عرضه کردم که در آن آهنگ های

خوبی بود؛ ولی آن آلبوم هم راضی ام نکرد و بعد از آن اوضاع اینجا به شکلی شد که من دیدم یا باید از این جماعت بزن بکوب پیروی کنم یا دو باره سکوت کنم و من در آن زمان تصمیم گرفتم با موسیقی لس آنجلس همراهی نکنم.

 

حاصل این سکوت طولانی مدت و غیبت از صحنه موسیقی پاپ لس آنجلس چه بود؟

 

در این فاصله مقداری مصاحبه از شخصیت های مختلفی که در موسیقی پاپ ایران مطرح بودند، تهیه کردم. کتابی در دست تهیه دارم در باره موسیقی مدرن و موسیقی پاپ ایران، و در آن تقریباً با همه کسانی که در دسترس بودند مثل آقای محمد نوری، آقای حمید قنبری و اقای نعمت مین باشیان گفت و گو کردم.

 

و گویا پس از مدت ها البومی هم تهیه کرده اید؛ آلبومی که در آن از ترانه های اجتماعی استفاده شده و به مضامینی نظیر حقوق بشر پرداخته اید.

 

من در این آلبوم، سبک خواندنم را تغییر داده ام و نت ها و گام هایی را اجرا کرده ام که در گذشته پیش نیامده بود. در باره آهنگ ها سعی کردم از بهترین کسی که می تواند جوابگوی این گونه کارها باشد، استفاده کنم و با آقای محمد شمس کار کردم. در باره انتخاب اشعار هم خیلی دقت کردم و بالاخره با یکی از دوستان با ذوق و هنرمند، آقای ایرج فاطمی کار کردم. این آلبوم حاصل سه سال کار مداوم ا








آلبوم موسیقی کلاغ ها



منوچهر سخایی


کیفیت: مطلوب



1    کلاغها  ...
Size: 3.5 Mb     Server: Med.F    
  ..........  Download
----------------------------
2   لب دریا ...
Size: 2.6 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
3   بابا رو بوس کن ...
Size: 2.4 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
4   میدونم ...
Size: 2.4 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
5  دوستش دارم ...
Size: 3.6 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
6   پشیمون  ...
Size: 3.2 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
7   دل من ...
Size: 3.9 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
8   لالایی  ...
Size: 5.2 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
9  قدیم ها ...
Size: 3.3 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
10   بگذار امشب بخوابم  ...
Size: 3.1 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
11   جدایی ...
Size: 3.8 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------
12   چرا آمدی  ...
Size: 3.8 Mb         Server: ---       ..........  Download
----------------------------


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 16:17 توسط شهیار |





امان‌الله تاجیک


امان‌الله تاجیک
Amanollah Tajik
Amanollah Tajik
اطلاعات هنرمند
نام اصلی امان‌الله تاجیک
نام مستعار تاجیک
زادروز ۱۳۱۶
اهواز
اهل کشور پرچم شاهنشاهی ایران (پیش از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی) ایرانی
درگذشت ۱۵ مهر ۱۳۶۶
شمال ایران
سبک‌ها موسیقی مردمی
کار(ها) خواننده ، نوازنده
ساز(ها) عود
وب‌گاه فیسبوک امان الله تاجیک

امان‌الله تاجیک متولد سال ۱۳۱۶ در شهر اهواز و فرزند حیدر خان یکی از استادان به‌نام عود و آواز در مایه موسیقی عربی است.

تاجیک پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه ،در سال ۱۳۵۳ به کلاس آزاد هنرستان موسیقی ملی رفت که در آن زمان ریاست آن با {علی رهبری} بود.

مدت چهارسال و نیم در این هنرستان در کلاس عود ،زیر نظر نصرالله خان زرین پنجه مشغول فراگیری این ساز شد و ضمن فراگیری و نواختن ساز عود

نواختن پیانو را هم در این هنرستان آموخت.

و موفق به دریافت دوره چهارساله لیسانس رشته کارشناسی موسیقی ملی گردید.

او به دلیل علاقه به هنر از کار در اداره برق که در آبادان خدمت می‌کرد کناره گیری کرد

و از جمله هنرمندانی بود که شعرهای پر باری استفاده می‌کرد .

وی خود نیز نوازنده متبحر عود بود و قبل از خوانندگی در ارکستر «قاسم جبلی» نوازنده عود بود.

او در اهواز نخستین آهنگ خود را به نام رود کارون که شعر و آهنگ آن را جمشید احمدی سرپرست رادیو وقت اهواز ساخته وسروده بود

با عود تنها و آواز اجرا کرد که با استقبال فراوان همراه بود.

وی بعدها به تهران آمدو به فعالیتهای هنری خود ادامه داد و در تهران نزد استاد صادقپور ،فن و هنر نقاشی را نیز فراگرفت

که ازخود در این رشته نیز آثاری قابل توجه و دیدنی به یادگار نهاد.

از آهنگهای معروف وی می‌توان به نخلستان و رود کارون و غم بی پایان اشاره کرد.

از دوستان وی میتوان به علی‌اکبر صدیف، و صحبت اله کرمی فرزند سلیمان شوهان ایلام اشاره کرد

سبک خوانندگی تاجیک دورگه بود: آهنگ‌های عمدتا عربی و ترانه‌های فارسی.

تاجیک در خواندن هم مانند نوازندگی کارش استادانه بود و در زمان خود به شهرت و محبوبیت زیادی دست یافت.

تاجیک در زندگی خود ۲ بار ازدواج کرد و حاصل این ازدواجها چند فرزند به نام خاطره، مژگان و عباس دارد

او در سال ۱۳۶۶ در شمال ایران در کسوت سکوت و به دور از دنیای هنر دار فانی را وداع گفت.












سفر

خواننده:امان الله تاجیک
........... 
سفر کردی دل تنگم آرام کی گیرد
کجا رفتی چرا رفتی چرا کردی فراموشم
مرا آخر کُشد دوری عزیزم از سفر برگرد
مشو راضی به جای تو شود غمها هم آغوشم
مشو راضی به جای تو شودغم ها هم آغوشم
.................
او هم بار سفر بست تنها ماندی دل من 
  بی او در دام غم ها بر جا ماندی دل من
او هم بار سفر بست تنها ماندی دل من
بی او در دام غم ها برجاماندی دل من
.................
تا دور از آن دلدارم من
چون چشم او بیمارم من
بر میخیزد بی اوهر شب از جان آه
گویم هر شب درد هجرانم با ماه
بر میخیزد بی اوهر شب از جان آه
گویم هر شب درد هجرانم با ماه
بی او دیگرمن کی گیرم  آرام
بی او کی خواهم از زندگی کام
از زندگی کام
............
مانده ام تنها میجویم او را هر جا روم همچون صبا من ز هر گذر
هر چه دیدم من بوده از دوری یارب ره و رسم سفر از جهان ببر
مانده ام تنها میجویم او راهر جاروم همچون صبا من ز هر گذر
هر چه دیدم من بوده از دوری
..........
او هم بار سفر بست
تنها ماندی دل من
بی او در دام غم ها
برجا ماندی دل من
.....

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 15:47 توسط شهیار |

ایرج جنتی می گوید این ترانه برای حماسه جنگل  (سیاهکل )سروده شده است

پشت سر پشت سر پشت سر جهنمه

رو به رو رو به رو قتلگاه آدمه

روح جنگل سیاه با دست شاخه هاش داره

روحمو از من میگیره

تا یه لحظه میمونم جغدا تو گوش هم میگن

پلنگ زخمی میمیره

راه رفتن دیگه نیست حجله ی پوسیدن من

جنگل تیره

قلب ماه سر به زیر به دام شاخه ها اسیر

غروبشو من میبینم

ترس رفتن تو تنم وحشت موندن تو دلم

خواب برگشتن میبینم

هر قدم به هر قدم لحظه به لحظه سایه ی

دشمن میبینم

8888888888888888888888888888888


close









ای بزرگه موندنی ای طلایه دار روز

سایه گستر رو تن از گذشته تا هنوز

ای صدات صدای رود تو شب بوسیدنی

ای سخاوت غمت بهترین بوسیدنی

واسه این شرقی تن داده به باد تو گوارایی حس وطنی

تو شقاوت شب قرن یخی تو شکوفایی تاریخ منی

اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست

طپش قلبم اگه پچ پچ شاپرکاست

تو رو فریاد میزنم ای که معجزه گری

ای که این شب زده رو به سپیده میبری

ای تو یاور بزرگه همه قلبای شکسته

ای تو مرهم عزیزه هر چی دست پینه بسته

رو کدوم قله نشستی تو که دنیا زیر پاته

غصه ی دستای خالی لرزش پاکه صداته

توی قرت دود و آهن تو رسول گل و نوری

تو عطوفت مسلم تو حقیقت غروری

تو مفسر محبت تو طلایه دار صلحی

فاتح تاریخی من تو خود سردار صبحی

اسم تو اسم شب من به شکوه اسم  اعظم

متبرک و عزیزی مثل سجده گاه آدم


*******************************************************


خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره

خونه این خونه ی تاریک چه روزایی رو به یادم میاره

اون روزا یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود

تا افق همسایه ی ما دریا بود ستاره بود منظره بود

خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود

پره نور واسه بیداری پره سایه واسه خواب بود

پدرم میگفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم

توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم

خونه عشق مادرم بود که تو باغچه اش گل اطلسی میکاشت

خونه روح پدرم بود چیزی رو همپای خونه دوست نداشت

سیل غارتگر آومد از تو رودخونه گذشت

پلا رو شکست و برد زد و از خونه گذشت

دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد

پدر پیرم و کشت مادر و دیوونه کرد

حالا من موندم و این ویرونه ها پره خشم و کینه ی دیوونه ها

من زخمی من خسته من پاک مینویسم آخرین حرف و رو خاک

کی میاد دست توی دستم بزاره تا بسازیم خونه مون و دوباره

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1392ساعت 17:33 توسط شهیار |

ایرج جنتی عطایی نمایشنامه‌نویس، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است که در ۱۹ دیماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد زاده شد. همکاری وی با بابک بیات آهنگساز و داریوش اقبالی خواننده، منجر به خلق ترانه‌هایی مهم با درون‌مایه‌های سیاسی، اجتماعی، و عاشقانه شد که در تاریخ موسیقی پاپ ایرانی به دوران طلایی مشهور است.

او هم اکنون در کشور بریتانیا و شهر واتفورد اقامت دارد. او با خوانندگان زیادی همکاری داشته است ابی یکی از این خوانندگان است او ترانه های خوب ایرج را عامل موفقیت خود می داند. درادامه ترانه هائی که برای خوانندگان مختلف سروده است معرفی می گردد.

ترانه های داریوش

جنگل

خونه

بن بست

پرنده ی مهاجر

برادر جان

علی کنکوری

جشن دلتنگی

خورشید خانوم

طلایه دار

رسول رستاخیز

شبخون

یاور همیشه مومن

گل بارون زده

شب آفتابی

فریاد زیر آب

عشق من عاشقم باش

سرگردون

فاجعه

صدایم کن

مار در محراب

بگو به ایران

جنگل جاری

خانه سرخ است

خاک خسته

با من از ایران بگو

مرا به خانه ام ببر

مسافر

شب شکن

عشق بیفرجام

با شما آیندگانم

هم غصه

گل بی تا

دلم می خواد گریه کنم

چکاوک

شعر فیلم «فریاد زیر آب»

فهرست
0:00

این ترانه سرودهٔ ایرج جنتی‌عطایی است که در فیلم «فریاد زیر آب» با صدای داریوش اقبالی خوانده شده است.

ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یار
چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن، خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریاب
مرا هم خانه کن تا صبح، نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن، دلیل بودن من بود
چراغ صبح بیداری، اگر بود از تو روشن بود
نه از دور و نه از نزدیک، تو از خواب آمدی ای عشق

معجزه خاموش

طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده
یه آه خداحافظ ، یه فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویا ، حسی من و از من برد
یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو


یه لحظه ، فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

برگرد (برگرد) به برگشتن ، از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش ، یه گریه غرورم کن
از گرگر بی رحمه این تجربه ی من سوز
پرواز رهایی باش به ضیافته دیروز
به کوچه که پیوستی ، شهر از تو لبالب شد
لحظه آخر لحظه ، شب عاقبت شب شد
آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرفه نقطه چینه پایان بود

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو


یه لحظه ، فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستریه پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو



متن ترانه راهی


راهی

در تب و تاب رفتنم ، به فکره راهی شدنم
تو ای همیشه هم سفر، مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس ، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس ، هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس ، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک ، آتش و باد ، برای فردا بنویس
تو جان من باش و بگو ، به یاد من باشو بگو
میلاد من باش و بگو ، جانان من باش و بگو

نفس اگر امان نداد‌ ، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت ، مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش ، نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من ، نام و نشان من تو باش
بگو حکایت مرا ، قصه ی هجرت مرا
توشه ی از غزل ببخش راه زیارت مرا
تو جان من باش و بگو ، جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو ، میلاد من باش و بگو

نفس اگر توان نداد ، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام ، زمان اگر امان نداد
تو جان من باش و بگو ، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته ی عشق ، اذان من باش و بگو
بگو که مثله من کسی ، به پای عشق سر نداد
از آنسوی آب خبر نشد ، خبر نداد


تو جان من باش و بگو ، به یاد من باشو بگو
میلاد من باش و بگو ، جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو ، میلاد من باش و بگو
جانان من باش و بگو ، به یاد من باش و بگو




+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 19:31 توسط شهیار |


خواننده: شهیار قنبری |..

هیچ کاری خوشتر از کار تو نیست
هیچ یاری مثل شهیار تو نیست
کار رفتن تا قله ها بلندیها
کار سقوط از اوج تو به زیر پا
کار خوب قطره قطره باران شدن
گم شدن در آبی ترین جای دریا
هیچ کاری خوشتر از کار تو نیست
هیچ یاری مثل شهیار تو نیست
کار به دنیا آمدن ، کار دشوار
درک دلتنگی های زن ، کار ایثار
کار از بر کردن تو ، پیرهن تو
بهترین غزلناز من ، بهترین کار
هیچ کاری خوشتر از کار تو نیست
هیچ یاری مثل شهیار تو نیست
کار فهمیدن زن ،
کار تمام وقت من
کار خوب سر زدن
از عطر تو سر رفتن
هیچ کاری خوشتر از کار تو نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 22:6 توسط شهیار |

باسروده های اردلان

ترانه : هزار و یک شب

ترانه سرا : اردلان سرفراز

موسیقی : فرید زلاند

خواننده : ابراهیم حامدی

 

اگر چه جای دل دریای خون در سینه دارم ...

ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم !

اگر چه رو به رویی مثل آیینه با من

ولی چشمام بسَم نیس ، برای سیر دیدن !

 

نه یک دل ، نه هزار دل

همه دلهای عالم ...

همه دلها رو می خوام

که عاشق تو باشم !

 

تویی عاشق تر از عشق  ، تویی شعر مجسم !

تو باغ قصه از تو ، سحر گل کرده شبنم !

تو چشمات خواب مخمل ، شراب ناب شیراز !

هزار میخونه آواز ، هزار و یک شب راز !

 

می خوام تو رو ببینم ، نه یک بار ، نه صد با ر ،

                                                به تعداد نفسهام !

برای دیدن تو ، نه یک چشم ، نه صد چشم ،

                                               همه چشما رو می خوام !

 

تو رو باید مث گل ، نوازش کرد و بویید ...

با هر چی چشم تو دنیاس ، فقط باید تو رو دید !

تو رو باید مث ماه رو قله ها نگاه کرد !

با هر چی لب تو دنیاس ، تو رو باید صدا کرد !

 

می خوام تو رو ببینم ، نه یک بار ، نه صد با ر ،

                                                به تعداد نفسهام !

برای دیدن تو ، نه یک چشم ، نه صد چشم ،

                                               همه چشما رو می خوام !



ترانه : نازنین

ترانه سرا : اردلان سرفراز

موسیقی :

خواننده : داریوش اقبالی

 

 

ای نازنین ، ای نازنین !

در آینه ما را ببین !

از شرم این صد چهره ها ،

 در آینه افتاده چین !

 

از تند باد حادثه ...

گفتی که جان در برده ایم !

اما چه جان در بردنی؟

دیریست که در خود مرده ایم !

 

 

ای نازنین ، ای نازنین !

در آینه ما را ببین !

از شرم این صد چهره ها ،

 در آینه افتاده چین !

 

اینجا به جز درد و دروغ ...

همخانه ای با ما نبود !

در غربت من ، مثل ِ من ...

هرگز کسی تنها نبود !

 

عشق و شعور و اعتقاد ،

کالای بازار کساد !

سوداگران در شکل دوست ...

بر نارفیقان شرم باد !

 

هجرت سرابی بود و بس ...

خوابی که تعبیری نداشت!

هر کس که روزی یار بود ...

اینجا مرا تنها گذاشت !



ترانه : شقایق

ترانه سرا : اردلان سرفراز

موسیقی : فرید زلاند

خواننده : داریوش اقبالی

 

دلم مثل دلت خون ِ ، شقایق !

چشام دریای بارون ِ ، شقایق !

مثل مردن می مونه دل بریدن ...

ولی دل بستن آسون ِ شقایق !

 

شقایق درد من یکی دو تا نیس !

آخه درد من از بیگانه ها نیس !

کسی خشکیده خون ِ من رو دستاش ...

که حتی یک نفس از من جدا نیس !

 

شقایق آی شقایق ، گل ِ همیشه عاشق !

 

شقایق اینجا من خیلی غریبم ...

آخه اینجا کسی عاشق نمی شه !

عزای عشق غصهَ ش جنس ِ کوهه ...

دل ِ ویرون ِ من از جنس ِ شیشه !

 

شقایق آخرین عاشق تو بودی

تو مردی و پس از تو عاشقی مرد !

تو رو آخر سراب ِ عشق و حسرت ...

ته ِ گلخونه های بی کسی برد !

 

شقایق آی شقایق ، گل ِ همیشه عاشق !

 

دویدیم و دویدیم و دویدیم ...

به شب های پر از قصه رسیدیم !

گره زد سرنوشتامونو تقدیر

ولی ما عاقبت از هم بریدیم !

 

شقایق جای تو دشت ِ خدا بود !

نه تو گلدون ، نه توی ِ قصه ها بود !

حالا از تو فقط این مونده باقی ...

که سالار تموم ِ عاشقایی !

 


 







 


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 21:45 توسط شهیار |

دراین قسمت سعی شده است متن بهترین ترانه های ماندگار را معرفی نمایم .چنانچه ترانه ای را سراغ داشتیدخوشحال می شوم مرا درجریان بگذارید

تکیه گاه

 

ترانه سرا: هومن ذکایی

آهنگ ساز: تورج شعبانخانی

خواننده: ستار (آلبوم شام ِ آخر)

 

ای همه آرامشم از تو، پریشانت نبینم
چون شب ِ خاکستری، سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان ِ من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار، این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها، افتان و خیزانت نبینم

مرغک عاشق ! کجا شد شور آواز قشنگت؟
در قفس چون قلب ِ خود هر لحظه نالانت نبینم

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی ِ نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم


قصه ی ِ دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه ی ِ دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غم های ِ خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی ِ نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

 

ینک دانلود تصویری

لینک دانلود صوتی



ترانه : زندون دل (1351)

خواننده : فریدون فروغی

ترانه سرا : ویلیام خنو

آهنگساز : ویلیام خنو

تنظیم : ویلیام خنو

 

پشت این پنجره ها دل می گیره

غم و غصه ی دلو تو می دونی

وقتی از بخت خودم حرف می زنم

چشام اشک بارون میشه تو می دونی

 

عمریه غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو می دونی

هرچی بش میگم تو آزادی دیگه

میگه من دوسِت دارم تو می دونی

 

می خوام امشب با خدام شکوه کنم

شکوه های دلمو تو می دونی

بگم ای خدا چرا بختم سیاس

چرا بخت من سیاس ، تو می دونی

پنجره بسته میشه ، شب می رسه

چشام آروم نداره تو می دونی

اگه امشب بگذره فردا میشه

مگه فردا چی میشه تو می دونی

 

عمریه غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو می دونی

هرچی بش میگم تو آزادی دیگه

میگه من دوسِت دارم تو می دونی

 

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

 

ترانه : نیاز (1352)

خواننده : فریدون فروغی

ترانه سرا : شهیار قنبری

آهنگساز : اسفندیار منفردزاده

تنظیم : اسفندیار منفردزاده

 

 

تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره

 

من نیازم تو رو هرروز دیدنه

از لبت دوسِت دارم شنیدنه

 

تو بزرگی مثه اون لحظه که بارون می زنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه

تو مثه خواب گل سرخی ، لطیفی مثه خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه

 

من نیازم تو رو هرروز دیدنه

از لبت دوسِت دارم شنیدنه

 

تو مثه وسوسه ی شکار یک شاپرکی

تو مثه شوق رها کردن یک بادبادکی

تو همیشه مثه یک قصه پر از حادثه ای

تو مثه شادی ناز کردن یک عروسکی

 

من نیازم تو رو هرروز دیدنه

از لبت دوسِت دارم شنیدنه

 

تو قشنگی مثه شگلایی که ابرا می شازن

گلای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن

اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی

برای بردن تو با اسب بالدار می تازن

 

من نیازم تو رو هرروز دیدنه

از لبت دوسِت دارم شنیدنه

 

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

ترانه : همیشه غایب (1354)

خواننده : فریدون فروغی

ترانه سرا : شهیار قنبری

آهنگساز : ویلیام خنو

تنظیم : واروژان

 

 

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم

یک نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم

 

مثه یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

 

خالی سفره مونو پر از شقایق می کنه

واسه موجای سیاه دستاشو قایق می کنه

 

مثه یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

 

همیشه غایب من زخمامو مرهم می ذاره

همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره

نکنه یه وخ نیاد صداش به دادم نرسه

آینه ها سیا بشه ، کور بشه چشم ستاره

 

مثه یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

 

زخم این جنجره ی بسته همیشه غایبه

کلید صندوق در بسته همیشه غایبه

نعره ی اسب سپید قصه ی مادربزرگ

بهترین شعرای سربسته همیشه غایبه

 

مثه یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

 

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 17:35 توسط شهیار |

شهرغم
خسته و دربدر شهر غمم
شبم از هرچی شبه سیاه تره
زندگی زندون تلخ کینه هاست
تو دلم زخم هزارتا خنجره
چی میشد اون دستای کوچیک و گرم
رو سرم دست نوازش میکشید
بستر تنهایی و سرد منو
بوسه گرمی به آتیش میکشید
چی میشد تو خونه کوچیک ما
غنچه های گل غم باز نمی شد
چی میشد هیچکسی تنهام نمیذاشت
جز خدا هیچ کسی تنها نمی شد
من هنوز دربدر شهر غمم
شبم از هر چی شبه سیاه تره...
**********************************
قلندر ترانه سرائی از قلندر می گوید
قلندر
 
دربدر همیشگی ،‌ کولی صد ساله منم
خاک تمام جاده هاس ، جامه ی کهنه ی تنم
هزار راه رفتم ، هزار زخم خوردم
تا تو مرا زنده کنی ، هزار بار کرده ام
شب از سرم گذشته بود
در شب من شعله زدی
برای تطهیر تنم
صاعقه وار آمده ای
قلندرم ، قلندرم
گمشده ی دربدرم
فروتر از خاک زمین
از آسمان فراترم
قلندرانه سوختم ، لب از گلایه دوختم
برهنگی خریدم و خرقه ی تن فروختم
هوا شدی نفس شدم
تیشه زدی ، ریشه شدم
آب شدی ، عطش شدم
سنگ زدی شیشه شدم
قلندرم قلندرم
تهی ز قهر و کین شدم
برهنه چون زمین شدم
مرا تو خواستی این چنین
ببین که این چنین شدم
سپرده ام تن به زمین
خون به رگ زمان شدم
سایه صفت در پی تو
راهی لامکان شدم
هیچ شدم تا که شوم
سایه ی تو وقت سفر
مرا به خویشتن بخوان
به باغ ایینه ببر
قلندرم قلندرم
************************

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 19:28 توسط شهیار |

یکی دیگر از شاهکارهای اردلان سرفراز ترانه خوب بوی موهات زیر بارون ا ست که با صدای ماندگار ستار تبدیل به یکی از جاودانه های اردلان شده است

گوش کنید به بوی بارون ستار
بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
بوی سبزه زار خیس
بوی خیس تن خاک

جاده های مهربونی
رگای آبی دستات
غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات

قلب تو شهر گل یاس
دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی
مرمر دیوار خوبی
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده دل پاک
دل تو قبله این دل
تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک

بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
بوی شوره زار خیس
بوی خیس تن خاک

یاد بارون و تن تو
یاد بارون و تن خاک
بوی گل تو شوره زار
بوی خیس تن خاک
همیشه صدای بارون
صدای پای تو بوده
همدم تنهایی هام
قصه های تو بوده

وقتی که بارون می باره
تو رو یاد من می یاره
یاد گلبرگای خیس
روی خاک شوره زاره
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده دل پاک
دل تو قبله این دل
تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک








متن ترانه بیا بنویسیم
گوش کنید به بیا بنویسیم (مهستی) فروغ
دانلود بیا بنویسیم (مهستی) فروغ
بیا بنویسیم روی خاک رو درخت

رو پر پرنده رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ روی آّب

توی دفتر موج رو دریا

بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است

مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است

با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست

اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست

با صدام میام همه جا تو رو مینویسم

روی آینه گریه هام گونه های خیسم

ای که معنی اسم تو آسمون پاکه

ریشه صدا نبض عشق زیر پوست خاکه

بیا بنویسیم روی خاک رو درخت

رو پر پرنده رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ روی آّب

توی دفتر موج رو دریا

توی خواب خاک ریشه ها موسم شکفتن

همصدای من میخونن وقت از تو گفتن

چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن

با ترانه نفسات باغچه رو صدا کن

با صدام میام همه جا تو رو مینویسم

روی آینه گریه هام گونه های خیسم

ای که معنی اسم تو آسمون پاکه

ریشه صدا نبض عشق زیر پوست خاکه

بیا بنویسیم روی خاک رو درخت

رو پر پرنده رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ روی آّب

توی دفتر موج رو دریا

با ترانه نفسات من ترانه میگم

اسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگم

بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه

بوی پیرهنت که بیاد لحظه دیدنه

با صدام میام همه جا تو رو مینویسم

روی آینه گریه هام گونه های خیسم

ای که معنی اسم تو آسمون پاکه

ریشه صدا نبض عشق زیر پوست خاکه

بیا بنویسیم روی خاک رو درخت

رو پر پرنده رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ روی آّب

توی دفتر موج رو دریا

---
بیا بنویسیم روی آب
bia benevisim



+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 22:31 توسط شهیار |

10ترانه برتر اردلان سرفراز

انتخاب بهترین سروده های اردلان کاری سخت به نظر می رسد براساس نظر سنجی شبکه من و تو وبا مشارکت بیش از 1ملیون نفر بهترین سروده های اردلان تقدیم به علاقه مندان می گردد.

1- دستای تو

با توجه به گفته های خود اردلان این ترانه در سوگ رستم قصه های اردلان (پدرش) سروده شده است ترانه ای که توانست به سرعت در میان مردم محبوبیت پیداکندودر نظرسنجی نیز رتبه اول ترانه های ماندگار ایرانی را کسب کرد. متن ترانه تقدیم به خوبان


ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می‌بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه‌ی غربت تو قد صد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه‌های خیسمو دستای تو پاک می‌کرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه‌های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

یادتو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
دستای تو



ای عشق

عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است

من می‌میرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است
من می‌میرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا کن اسممُ از عمق شب از نَـقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

ترانه سرا : اردلان سرفراز

مرداب

یکی دیگر از ترانه های خوب و دلنشین اردلان ترانه مرداب است این ترانه مضمونی اجتماعی دارد وحال و هوای جوانان و آرزوهای انها را بیان  می کند


مرداب

میون یه دشت لخت زیر خورشید کویر
مونده یک مرداب پیر
توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر
از همه دنیا جدام
داغ خورشید به تنم
زنجیر زمین به پام … آه
من همونم که یه روز
می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین
دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم
تا به فردا برسم … آه
اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر
اما از بخت سیاه
راهم افتاد به کویر
چشم من به اونجا بود
پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام یه چاله کنده … آه
توی چاله افتادم
خاک منو زندونی کرد
آسمون هم نبارید
اونم سرگرونی کرد
حالا یک مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف می رم تو خاک
یه طرف به آسمون
خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن
زندگیم شده همین
با چشام مردنمو
دارم اینجا می بینم
سرنوشتم همینه
من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم
قطره های آخره
خاک تشنه همینم
داره همراش می بره
خشک می شم تموم می شم
فردا که خورشید می آد
شن جامو پر می کنه
که می آره دست باد، آه


پنجره

ترانه ای بسیار زیبا و دلنشین .اردلان از دو پنجره که بر روی دیوار سنگی در کنار هم ولی دور از هم هستند الهام گرفته واین ترانه زیبا را سروده است



متن ترانه:


توی یک دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرن

دوتا خسته دوتا تنها یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگ سیاه سنگ سردو سخت خارا

زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما

نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار

همه ی عشق منو تو قصه است قصه ی دیدار

همیشه فاصله بوده بین دستای منو تو

با همین تلخی گذشته شب و روزای منو تو

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده

تنها پیوند منو تو دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم

باسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خرابشه منو تو باهم بمیریم

توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دلها درد بی زاری نباشه

میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه

.

برای شنیدن اهنگ دوپنجره با صدای خانم گوگوش اینجا کلیک کنید

برای دانلود اهنگ دوپنجره با صدای خانم گوگوش اینجا کلیک کنید

چشم من مانند ترانه دستای تو در غم از دست دادن پدر سروده شده است .اردلان در سوگ پدر نتوانست خوب گریه کند .اما توانست خوب شعر بنویسد.این سروده زیبا با صدای خوب داریوش اجرا شده و ماندگاری آنرا دو چندان کرده است

عکس داریوش

 

بیا منو یاری بکن ، غیرگریه مگه کاری میشه کرد

 کاری از ما نیاد زاری بکن ، اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد ، هرچی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابر های اسمونا ، کاش می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن ، اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد ، قصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن ، حالا باید سر رو زانوم بزارم 

تا قیامت اشک حسرت ببارم ، دل هیشکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره ، حال که گریه دوای دردمه

چرا چشمام اشکشو کم میاره ، خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن ، همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندنمون خیلی کمه ، اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد ، سرنوشت چشاش کوره نمیبینه

زخم خنجرش میمونه تو سینه ، لب بسته سینه ی غرق به خون

قصه ی موندن ادم همینه ، اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تاقیامت دل من گریه می خواد

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 18:51 توسط شهیار |

اردلان سرفراز شاعر و ترانه سرای ایرانی است که عشق و غربت، و زندگی ایرانیان مهاجر درون مایه اصلی سروده های وی به شمار می رود.

.

از داراب تا تهران

اردلان در مرداد ماه سال 1329 ، در شهر داراب متولد شد . شهری در جنوب استان فارس که تنها سه ساعت تا دریا و بندر فاصله دارد . وقتی او آمد ، حضورش همه ی دلخوشی پدر شد ، پدری که در مرز 20 سالگی ایستاده بود و تجسم همه ی آرزوهای دور و درازش را در اردلان جستجو می کرد و بدین سان بود که بر خلاف عرف و عادت آن روزگار ، در تمام لحظه ها ، اردلان هم نفس پدر بود . دوره ی ابتدایی را در مدرسه ی شهرآزاد زادگاهش گذارند و پس از آن به دبیرستان امیرکبیر ( یا به روایتی دبیرستان فردوسی ) همان شهر رفت .
اولین بار شوق نوشتن و سرودن را مادرش در او به وجود آورد اما شروع زندگی شاعرانه ی او در سال اول دبیرستان در دبیرستان فردوسی با تشویق یکی ازاستادانش به نام دانشمند شروع شد , استادی که برای اولین بار او را با ارزش نوشته ها و اشعارش آشنا کرد. استادانی دیگر هم بودند که نقششان در شکل گیری زندگی شعری او کم نبوده است که عبدالرحیم معزی از جمله ی آن استادان است.
وقتی سیکل اوّل را تمام کرد ، به شیراز آمد و در دبیرستان سلطانی اسم نوشت . اردلان بعد از گرفتن دیپلم متوسطه ، در رشته روان شناسی و علوم تربیتی مدرسه عالی پارس پذیرفته شد و به تهران آمد و در همین دانشکده فارغ التحصیل شد . در تهران سرفراز به اتفاق پسرخاله هایش خشایار و اسفندیار ، و برادران مجاب ، آپارتمانی در خیابان پارک ، که آن زمان تلویزیون خوانده میشد اجاره کرد . زندگی در تهران برای او طاقت فرسا می نمود ، به ویژه آن که به دلیل بیماری پدر ، شیرازه ی زندگی او ، سه برادر ، یک خواهر و مادرش ، از هم گسسته بود .
در آن روزها توسط پسرعموی مادرش (حسین سرفرازی شاعر و روزنامه نگار آن زمان)، برای کار در رادیو ایران ، به ابراهیم صهبا معرفی می شود و بدین سان کار ترانه سرایی را آغاز می کند. آن هم در شرایطی که در دوره ی دبیرستان بارها و بارها در مسابقات ادبی جراید مهم آن روزگار ، به عنوان شاعر برگزیده ، معرفی شده بود و اشعار نیمایی و غزل های بسیار نابی می سرود . خود اردلان ، بارها گفته است ، تحوّل دنیای شاعرانه اش را مدیون عبدالرحیم معزّی می داند ، معزّی هم دوره ی تحصیلی منوچهر آتشی در دانشسرای مقدماتی است و با دنیای آتشی بسیار آشنا . او کتاب های آتشی را به اردلان می سپارد و در خانه کوچکش هر روز غروب جلسه ی شعر خوانی دو نفره برگزار می کند . به گونه ای که وقتی اردلان به تهران می آید ، در اولین فرصت به دیدار آتشی می رود . شاعری که دیگر از آوازهای خاک کم کم فاصله گرفته بود .

دیوار سکوتم ز صدای تو شکست

 اردلان سرفراز در سال 1349 در ارکستر جوانان رادیو با پرویز غیاثیان همکاری می کند.

از جمله ترانه ی آن روز فراموشم نمی شه که در واقع اولین ترانه اردلان سرفراز برای گوگوش نیز هست در پاییز 49 منتشر می شود.

یه روز غروب تو کوچه ها بارون می اومد               چیک چیک صدای گریه ی ناودون می اومد

بارون دونه دونه ، از هر سو روون بود.                   مرغ خسته اون شب ، کنج آشیون بود.

هنوز اون روز فراموشم نمی شه ، که با دست قشنگت روی شیشه       

کشیدی عکس قلبی و نوشتی          واسه امروز و فردا و همیشه.

  پیش از این ترانه ، اثری به نام نمکدون  با صدای عارف و با آهنگسازی عطاالله خرم نیز از اردلان سرفراز منتشر می شود که البته چندان توفیقی نمی یابد . قصه شهر سکوت با آهنگ فریدون شهبازیان و صدای عارف و اگه یکشب تو را در خواب بینم با آهنگ محمد سریر و صدای محمد نوری اولین ترانه های معروف اردلان هستند.

 یکی دیگر از کارهای سال 49 سرفراز ترانه ی می گردم دور دنیا با صدای پوران است.

اگه تو اون ور دنیا که بری             من تو رو یه روزی پیدا می کنم

اگه صد تا دیو تو رو طلسم کنن         من میام طلسمتو وا می کنم.

میام دره به دره ، میام صحرا به صحرا         میام خونه به خونه ، می گردم دور دنیا

ترانه اردلان در 1351 پوست می اندازد. سالی که سرفراز گویی به میلادی تازه می رسد. سال ترانه هایی از جنس ترانه نوین. ترانه ی نوین در سال 1350 با دو ترانه ،  قصه دو ماهی و جمعه سروده شهیار قنبری و با صدای گوگوش و فرهاد به میلاد می رسد.

در سال 1351 همکاری اردلان سرفراز و حسن شماعی زاده آغاز می شود. شماعی زاده ملودی می سازد و سرفراز بر روی آن کلام می گذاردو واروژان بزرگ آنها را تنظیم می کند.

همکاری شماعی زاده و سرفراز در تابستان 1351 آغاز می شود. با ترانه ی گریه با صدای امیر رسایی .

ای برای گریه کردن بهترین بهانه ی من                 ای که درمونی نداره ، درد دور از تو نشستن

از پس پرده ی اشکام ، جای خالیتو می بینم       داره بی تو کنده می شه ، دلم از میون سینه م .

پس از این ترانه ، دو ترانه حالا خیلی دیره و شاید بدونی با صدای عارف و ملودی حسن شماعی زاده منتشر می شود.

شاید یکی از نخستین ترجیع بندهایی از اردلان سرفراز که بر سر زبان ها افتاد:

تو اگه با من باشی ، قلبت می میره                      گرمی دست تو رو ، دستام می گیره

چی می شد اگر تو رو ، زودتر می دیدم                حالا می بینم تو رو، ولی خیلی دیره.

 

اولین همکاری جدی سرفراز و گوگوش ترانه ی دوراهی است که در این سال منتشر می شود.

شدیم از یاد یکدیگر فراموش      دو راهی بین ما بگشوده آغوش

از آن عشقی که در ما شعله می زد    به جا مانده اجاقی سرد و خاموش.

دراوخر پاییز  1351 اولین همکاری اردلان سرفراز و داریوش به بار می نشیند. ترانه ای به نام دستای تو که برای فیلم دشنه ساخته می شود.

ای که بی تو خودم و تک و تنها می بینم                  هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم.

این فیلم در 30 آذر 1351 اکران شد.

اما روایت حسن شماعی زاده از تولید ترانه ی دستای تو اردلان سرفراز و با صدای داریوش :

پس از شروع کار آهنگسازی من در سال 1351 ، داریوش برای یک آهنگ به من مراجعه نمود.زمستان 1351 این ترانه را در استودیو ال کوردوبس با ارکستر واروژان که شامل 14 نوازنده بود ضبط کردیم.پس از اجرا ، این ترانه به شورای شعر رادیو رفت و رد شد. دلیل هم آن که پس از برنامه شش و هشت، صدای داریوش از تلویزیون ممنوع شده بود. واروژان که در آن سالها به ساختن موسیقی متن فیلم رو آورده بود لذا قراردادی با آقای مصیبی برای فیلم دشنه بسته بود. این ترانه در ماشین واروژان برای آقای مصیبی گذاشته می شود و او از این ترانه خوشش می آید. مصیبی با پافشاری به من گفت که این ترانه را از رادیو و تلویزیون پخش نکنید تا اولین بار در فیلم پخش شود. بی خبر از همه جا که پخش  صدای داریوش ممنوع شده است. سپس برای قرارداد به تک تک کمپانی ها سر زدیم ولی هیچ کدام از آنها با ما قرارداد نبستند چون از ریسک کردن می ترسیدند و می گفتند چون صدای داریوش پخش نمی شود ما هم نمی توانیم قرارداد ببندیم . الیاس نامی به من گفت به میدان 24 اسفند نزد جهانگیر طبریایی برو و در آنجا قرارداد بسته شد و صفحه همزمان با فیلم پخش شد.

اما بدون شک شاخص ترین کار سرفراز در سال 51 ، ترانه ی جاده با صدای گوگوش  است که برای فیلمی به همین نام  به کارگردانی شهباز ذوالریاستین ساخته می شود.این فیلم در22 اسفند 51 به مرحله پخش می رسد.

خدا گریه ی مسافر و ندید          دل نبست به هیچ کس و دل نبرید

آدم و برای دوری از دیار          جاده رو برای غربت آفرید.

حسن شماعی زاده  درباره این ترانه می گوید:

در زمستان 1351 ، ترانه ی جاده را ساختیم. برای کامل کردن صفحه ،  ترانه ی کیه کیه را نیز پشت صفحه جای دادیم.

 پرکارترین سال هنری اردلان سرفراز در سال 1352 رقم می خورد. همکاری گسترده ایشان با حسن شماعی زاده و ترانه های فراوانی که ایشان در این سال بر روی ملودی های شماعی زاده می سازد .

در اردیبهشت 52 ترانه ی چشم من با صدای داریوش ساخته می شود. ترانه ای در فراق پدر.در این سال که  اردلان در اردوی سربازی حین تحصیل به سرمی برد پدرش ، سالار تمام قصّه ها و شعرهایش بی آن که زمانه فرصتی برای آخرین بدرود بگذارد ، بر اثر بیماری سیروز کبدی از خاک به افلاک پَر می کشد و اردلان تنها 24 ساعت دیر می رسد ، زمانی که پدر به خاک سپرده شده است و حسرت آخرین وداع ، بغضی می شود که هنوز راه گلوی او را بسته است . او ناچار شد به زادگاه خود بازگردد آن هم برای سوگواری در غم پدر در راه همین سفر به زادگاه بود که ترانه ی جاده خلق شد. ترانه ای که به خوبی حال او را در آن لحظه توصیف می کند.

جالب این که بر روی صفحه اینگونه نوشته می شود : پخش از رادیو و تلویزیون ها ممنوع. در حالی که پخش صدای داریوش از تلویزیون ممنوع بود.

در تابستان 1352 ترانه دو پنجره ساخته می شود.

توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن               دو تا خسته دو تا تنها ، یکیشون تو یکیشون من .

 شاخص ترین ترانه های سرفراز تا این تاریخ در این سال نوشته می شود.

من و گنجشکای خونه و دوپنجره با صدای گوگوش و اجاق و مرداب با صدای شماعی زاده.

ترانه ی اجاق یکی از بی نظیرترین آثار سرفراز است.

غریب و گنگ و بی فریاد ، اجاقی سرد و خاموشم      نفس هام سرد و یخ بسته ، زمستونه تو آغوشم

یه روز تو سینه ی سردم هزاران شعله برپا بود             تنم فانوس شب سوز شبای سرد یلدا بود.

اجاق یکی از  نخستین اثار اجتماعی سرفراز است. روایت گری از جامعه ای خاموش که شاعر آن را در قالب اجاق می بیند و در کتابش به دکتر محمد مصدق تقدیمش می کند.

اما عاشقانه ترین اثر سرفراز نیز  در این سال زاده می شود.

من و گنجشکای خونه ، دیدنت عادتمونه                  به هوای دیدن تو ، پر می گیریم از تو لونه

یکی دیگر از ماندگارترین ترانه های سرفراز در تابستان 52 ترانه ی مرداب با صدای شماعی زاده است. در واقع مرداب ، نخستین اثر اجتماعی شاعر است.

حسن شماعی زاده در مصاحبه ای در تابستان 1352 با هفته نامه اطلاعات هفتگی عنوان نمود که تاکنون 8 آهنگ برای گوگوش ، 2 آهنگ برای عارف و داریوش  ساخته ام و نام های آن بدین شرح است:

دو پنجره ، اون منم ، جاده ، کیه کیه ، من و گنجشکای خونه ، من و تو ، دو راهی ، حالا خیلی دیره ، شاید بدونی ، دستای تو.

 همکاری شماعی زاده و سرفراز در سال های 51 و 52 به این ترانه ها رسید:

گریه ( امیر رسایی ) ، شاید بدونی ، حالا خیلی دیره ( عارف) ، دو راهی ، جاده ، کیه کیه ، اون منم ، بمون تا بمونم ،کولی ،  غریب آشنا ، من و تو ، دو پنجره ، گنجشکای خونه ، مرداب ، همزاد، کوه ، کویر (گوگوش) ، دستای تو ، چشم من (داریوش) ، پرنده ( سیمین غانم) ، سفر، اجاق ، اسم تو  ( شماعی زاده ) ، آینه ها ( فرهاد) ، عاشقانه ( کورش یغمایی ) ، غروبا قشنگن ، لالایی( رامش)

 سرودن ترانه های ماندگار اردلان سرفراز در سال 1352 سبب شد تا در نظرسنجی هفته نامه جوانان در این سال به عنوان بهترین ترانه سرای ایران معرفی شود.

اما در سال 1353 همکاری اردلان سرفراز با گوگوش و شماعی زاده قطع می شود.   در این سال اردلان سرفراز به سراغ نورسیده ها و خواننده گان جوان رفته و ترانه های خود را از حنجره ی آنان بیرون می کشد. ترانه ی ماهی تنگ بلور و دلم تنگه ( فریاد یک درد ) را به خواننده ی تازه کار لیلا فروهر  بر روی ملودی پرویز مقصدی داده و هم چنین ترانه ی زمزمه و گل کاغذی را بر روی ملودی تورج شعبانخانی  به اکی بنایی خواننده تازه کار و خواهر پوری بنایی می دهد.
اما سال 1354 نقطه ی عطف تازه ای در زندگی اردلان سرفراز رخ می دهد. پس از قطع همکاری حسن شماعی زاده و سرفراز ، اردلان تجربه های گوناگونی با آهنگسازان مختلف دارد. از تورج شعبانخانی تا پرویز مقصدی و حتی فریبرز لاچینی و فریدون خوشنود.

در این سال اردلان سرفراز همکاری تاریخی و ماندگار خود با آهنگساز 20 ساله و فوق العاده جوان یعنی فرید زولاند را آغاز می کند. این همکاری در این سال با دو آهنگ بهت و غزل با صدای ستار آغاز می شود. این آهنگ ها در پاییز 54 منتشر می شود. پیش از انتشار این دو ترانه ، ترانه ی ماندگار مستی با صدای هایده و آهنگ فریدون خوشنود نیزدر این سال  منتشر می شود.

مستی ام درد من و دیگه دوا نمی کنه                   غم با من زاده شده من و رها نمی کنه.

هم چنین در این سال ترانه ی صدای بارون بر روی ملودی جاودانه بابک افشار و با صدای ستار منتشر می شود.

بوی موهات زیر بارون ، بوی گندم زار نمناک         بوی سبزه زار خیس ، بوی خیس تن خاک.

ترانه ی عروسک نیز با صدای ستار و ملودی فریبرز لاچینی در آلبومی که دکلمه دریا با صدای اردلان سرفراز را در خود جای داده بود منتشر می شود.

در این سال پس از بیش از یک سال قطع همکاری با شماعی زاده ، ترانه ی عقیق را با صدای شماعی زاده منتشر می کند. ترانه ای که باعث شد تا شماعی زاده پس از تولد فرزندش در این سال نام عقیق را براو بگذارد.

هم چنین در این سال ، ترانه ی فاصله با صدای تورج شعبانخانی برای فیلم فاصله ساخته شد. ترانه ای که بعدها سیاوش قمیشی نیز آن را اجرا نمود.

در همین سال اردلان سرفراز با بتی خواننده جوان نیز همکاری اش را آغاز نموده  و بر مبنای ملودی پرویز مقصدی ترانه پل را می نویسد.

بین من و تو پل شکسته س           پلی که بین دو دست خسته س

من روح توفان ، فریاد دریام ، تو روح آبی    رویای جنگل ، آرامش شب ، سکوت خوابی

اردلان در سال 1354 ، در حالی که هنوز به عشق روزهای کودکی اش می اندیشد ، ازدواج می کند و شعر «عسل» را برای او می سراید . ترانه ای که ابتدا با آهنگ فرید زلاند و تنظیم منوچهر چشم آذر با صدای ستار و بعدها با صدای ابی ضبط می شود. اما زندگی «شاعر» به جهنمی بدل می شود تا بالاخره این پرده ی پُر از نمایش دروغ و تزویر در سال 1359 به پایان می رسد . خود او در آن باره می گوید «همه چیز مانند یک سوء تفاهم بود!»

 

 در سال 1355 ، همکاری زولاند و سرفراز باز هم خاطره ساز می شود.

ترانه ای تا ابد ماندگار به نام شقایق با صدای اسطوره ای داریوش و با ملودی فرید زولاند ساخته شد.

دلم مثل دلت خونه شقایق             چشام دریای بارونه شقایق

مثل مردن می مونه دل بریدن         ولی دل بستن آسونه شقایق

 ترانه ی حریم و با آهنگی از فرید زولاند و با صدای بتی نیز در این سال  منتشر می شود.

می تونست پرنده ی زخمی دستات         تو هوای دست من نفس بگیره

تن آلوده شو به زمین ببخشه                روح پاکشو دوباره پس بگیره .

 هم چنین ترانه چراغ بر روی ملودی محمد حیدری و با صدای مهستی نیز منتشر می شود.

در سال 1355 ترانه ی بانوی ما با صدای گوگوش و ملودی شماعی زاده ساخته می شود تا 3 سال قطع همکاری گوگوش و اردلان سرفراز از بین برود. اما درباره مضمون این ترانه شایعات فراوانی است. از جمله انتساب این ترانه به فرح پهلوی شهبانوی ایران .

در سال 1356 همکاری مجدد اردلان سرفراز و گوگوش با محوریت فرید زولاند آغاز می شود. فرید زولاند آهنگ می سازد و اردلان سرفراز کلام را می نویسد و خوانندگان مختلف آن را اجرا می کنند.

ازترانه های ایشان در سال 56 می توان به این آثار اشاره کرد:

قلندر، گلایه ، سال 2000( داریوش ) ، دلتنگی ، سادگی ، سفر  ( ابی ) ،  دریغ ، گمشده ، شکایت ، طلاق ، پرسش ، مرهم ، تقدیر ( گوگوش ) ، بت شکن، شب ویرونی، میراث ، یکی به شکل خود من ( ستار ) ، حادثه ( مرتضی) ، باغ بارون زده (قمیشی-عارف-شاهرخ) ، سوغاتی ( هایده )، بانوی شهر آواز ( سلی) ، شکست ، شبنم ( احمدرضا نبی زاده) ، انتظار ( عارف ) ، رفتیم از یاد ( شماعی زاده) ، بخون بخون (نوش آفرین) ،

در سال 57 نیز چند کار از ایشان منتشر می شود

معراج (مازیار )، نیمه گم شده من (گوگوش) ، نیستی ، آی عشق ، نجات ، (داریوش) ، محال (لیلافروهر) ، پرسه (  مهستی  ) ، رفتیم از یاد( حسن شماعی زاده)

همزمان با رویدادهای سیاسی سال 57 ، موسیقی نیز به مانند تمامی حوزه ها تحت شعاع جریانات سیاسی و مذهبی قرار می گیرد. اگر چه تا سال 60 به شکل تدریجی حر کت هایی نیز روی می داد.

اردلان سرفراز نیز تا سال 1362 در داخل ایران حضور داشت ودر  سال 58 آلبومی به نام برگ زرد ، را ارائه نمود.. از ایشان در آن آلبوم ترانه ی ستاره با صدای بتی پخش شد.

اردلان در آغازین روزهای سال 1362 جلای وطن می کند وبه آلمان میرود، در همين سال پيشنهادهاي کتبي و شفاهي زيادي از امريکا به سمت او سرازير بود اما او نمي خواست ونمي توانست بگونه ترانه هاي رايج، ترانه بسازد واعتماد مخاطبانش را، کساني که از آغاز تا به امروز با ترانه هاي او زندگي کرده اند- در قماري حقير براي گذران زندگي وبه خاطر يک مشت دلار از دست بدهد. او ترجيح داد در حومه ی دوسلدورف یک کارگاه چوب بُری (شرکت قاب سازي ) به عنوان کارگر ساده کار کند، با تني خسته و وجداني آسوده ، اما تن به شب نمی بازد و غزل به دشمن نمی فروشد.
او در طول زندگي در کشور هاي مختلفي همچون آلمان، اتريش، يونان، ترکيه، ايتاليا، آمريکا و ... روزگار گذرانده است و شايد برخي از اين اشعار زاده اين سفرها باشد.

اردلان سرفراز : قلندر ترانه پارسی

اردلان با ترانه هایش ، مرز خاص و عام را پشت سر گذاشت و ثابت کرد که شعر روشنفکرانه ، خاصّ طبقه ای یا گروهی از اجتماع نیست و شاید به همین دلیل باشد که هیچ ترانه سرایی به اندازه ی او آثار گل کرده در میان مردم نسروده است . و این نکته زمانی به اثبات رسید که تعداد فروش صفحه ی 45 دور مرداب او ، در ایران 14 میلیونی آن روزگار ، از مرز یک میلیون گذشت . مرداب ، زندگی نامه ی همه ی جوانان جهان سوّمی بود و جالب این که آمار فروش کارهای او در بالا و پایین شهر یکسان بود و این ویژگی منحصر به فردی است که در هیچ یک از همتایان او وجود ندارد . اگر چه کلام اردلان ، قدرت استعاره های شهیار قنبری یا تصویر سازی ایرج جنتی عطایی را ندارد اما اردلان طوری زندگی اش را صمیمانه به ترانه هایش می ریزد که بسیاری از ترانه های او را سهل و ممتنع می سازد. از دیگر خصوصیات ترانه اردلان سرفراز - که ملهم از ترانه های معینی کرمانشاهی است - حکایت پردازی (برج / مرداب / پرنده / اجاق و...) و طرح مضامین بلند فلسفی (آینه / پل و..) یا عرفانی حادثه / قلندر و ...) است.

.

اردلان سرفراز یکی از قله های رفیع ادیبات معاصر سرزمین ما است . کسی که صداقت و درستی اش در سروده هایش تبلور یافته است . او مثل آینه پاک ، زلال ، صمیمی و راستگو است ، حتی اگر سخنش تلخ باشد . و شاید به خاطر همین کیمیا باشد که مخاطبان او طیف بسیار گسترده ای را در بر میگرد و همگان با سروده های او همزاد پنداری می کنند . او از مرز 60 سالگی گذشته ، در حالی که هنوز به مشابه سروده اش «قلندر» قلندروار زندگی می کند و از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است .
او همیشه زمزمه می کند :

گر چه آلوده فقرم ، شرم باد از همتم
گر به آب چشمه ی خورشیددامن تر کنم

و او این بیت خواجه شوریده شیراز را زندگی می کند و رمز مانایی آثار او نیز در همین نکته نهفته است که هیچ گاه به مخاطبان خویش خیانت نمی کند .
راز بزرگ ترانه های او در این جمله خلاصه می شود : «اگر می خواهی باورت کنم باید رنج ببری

منابع : بسیاری از اطلاعات به دست آمده از سایت ها / مجلات / مصاحبه ها و... در سالهای مختلف

سایت موسیقی در مجلات قدیم

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 14:5 توسط شهیار |

قصه دو ماهی ، قصه تولد شهیار در ترانه سرائی است .خودش می گوید بند ناف ترانه سرائی من با این ترانه بریده شده است . آهنگی لطیف وماندگار باصدای گوگوش . می شود هرروز و همیشه آنرا زمزمه کرد.ای خدا کاری بکن یادش نره که یکی اون پائین منتظره .... متن ترانه تقدیم به شما خوبان



شاعر : شهیار قنبری

» آهنگ ساز : بابک افشار
» تنظیم : واروژان
ما دو تا ماهی بودیم
توی دریای کبود
خالی از اشکای شور
از غم بود و نبود
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ

خنده مون موجارو تا ابرا میبرد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورای ماهیگیرا وا نمیشد
عاشقی تو دریا تنها نمیشد
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی دریاهای دور
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی دریاهای دور

همیشه توک میزدیم
به حبابای درشت
تا که مرغ ماهی خوار
اومدو جفتمو کشت
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب

بعد ما نوبت جفتای دیگست
روز مرگ زشت دلهای دیگست
ای خدا کاری نکن یادش بره
که یه ماهی این پایین منتظره
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دریا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دریا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم



درادامه متن چند شعر ناب از شهیار برای دوستداران عزیزش



متن آهنگ قدغن شهیار قنبری

متن آهنگ قدغن شهیار قنبری


آبی دریا، قدغن
شوق تماشا، قدغن
عشق دو ماهی، قدغن
با هم و تنها، قدغن

برای عشق تازه،
اجازه بی اجازه...

پچ پچ و نجوا، قدغن
رقص سایه ها، قدغن
کشف بوسه ی بی هوا
به وقت رویا، قدغن

برای خواب تازه،
اجازه بی اجازه...

در این غربت خانگی
بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو، زنده باد زندگی

برای شعر تازه،
اجازه بی اجازه...

از تو نوشتن، قدغن
گلایه کردن، قدغن
عطر خوش زن، قدغن
تو قدغن، من قدغن

برای روز تازه،
اجازه بی اجازه...




متن آهنگ گلابدان قدیمی شهیار قنبری

متن آهنگ گلابدان قدیمی شهیار قنبری


بااین ترانه برگردیم
به هفده سالگی من
به خنده های بی وقفه
به بغض خانگی من
به امتحان شهریور
به وحشت شب آخر

به لحظه های تقلب
خط خطی گوشه ی دفتر
آن گلابدان قدیمی
درکدامین صخره افتاد
شاپرک بانوی آواز

درکجای شعله جان داد
درکجای کوچه گم شد
سکه ی جوانی ما
بگوکجا به گل نشست
کشتی بادبانی ما

بوی خوب گندم چه شد؟
هفته ی خاکستری کو؟
حرف ناب شام آخر
کوچه شد چراغ جادو؟
با این ترانه برگردیم

به هفده ساگی من
به خنده های ب وقفه
به بغض خانگی من




متن آهنگ اولین بار شهیار قنبری

متن آهنگ اولین بار شهیار قنبری


اولین بار اولین یار
اولین دل دل دیدار
اولین تب اولین شب
سرفه های خشک سیگار
زنگ اخر زنگ غیبت
وقت خوب سینما بود

زنگ نور و زنگ سایه
امتحان بوسه ها بود
اولین بار اولین بار
اخرین فرصت ما بود
بهترین جای ترانه
بهترین جای صدا بود

اولین بار اولین یار
کشف طعم بوسه ی تو
مثل کشف یخ و آتش
کشف بیمرگی و ایثار
کشف گستاخی آرش
اولین دروغ ساده

اولین شک بی اراده
وحشت سر رفتن از عشق
گریه های سر نداده
اولین بار اولین یار
اولین نامه ی کوتاه
درشبی ساکت و سیاه
خطی از دلواپسی ها

از من و تو تاخود ماه
اولین بغض حسادت
کنج دنج شب عادت
بستری از درد و هذیان
تا ضیافت تا عیادت
اولین بار اولین بار
اخرین فرصت ما بود
بهترین جای ترانه

بهترین جای صدا بود
اولین بار اولین یار
کشف طعم بوسه ی تو
مثل کشف یخ و آتش
کشف بیمرگی و ایثار
کشف گستاخی آرش
اولین دروغ ساده
اولین شک بی اراده
وحشت سر رفتن از عشق
گریه های سر نداده

اولین بار اولین یار
اولین بار اولین بار
اولین بار اولین بار



+
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 13:27 توسط شهیار |


بوی خوب گندم عنوان ترانه‌ای بود از شهیار قنبری و با صدای داریوش اقبالی. اجرای این ترانه در میانه دهه پنجاه خورشیدی باعث شد تا خواننده، آهنگساز (واروژان) و شاعر ترانه جملگی به زندان بیافتند.

شهیار قنبری در مقدمه کتاب دریا در من گفته است که مأموران ساواک از وی خواستند تا در ازای آزادی ترانه‌ای در ستایش از محمدرضا پهلوی بخواند، اما نپذیرفت. سپس ایرج جنتی‌عطایی دو ترانهٔ طلایه‌دار و رسول رستاخیز را سرود و با صدای داریوش ضبط و پخش شد. این دو ترانه به ظاهر در مدح شاه سابق است، بخصوص که رسول رستاخیز اشاره‌ای به نام حزب رستاخیز در خود نهفته دارد.


بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله‌ی مشرقیم
تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو
بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو

تو به فکر جنگل آهن و آسمون‌خراش
من به فکر یه اتاق اندازه‌ی تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه‌ی گندم تن تو
تن ما تشنه‌ترین تشنه‌ی یک قطره‌ی آب

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو
بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ، آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا، همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر، تن من ریشه‌ی سخت
طپش عکس یه قلب، مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو
بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو

نباید مرثیه گو باشم واسه‌ی خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد می‌زنم

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال من
بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال من



کودکانه شهیار

روزهای آخر سال داشتم دفتر و پوشه‌های قدیمی را «خانه‌تکانی» می‌کردم! که برخوردم به این بریده روزنامه. رنگ رخسارش خبر از گذشت زمان می‌داد. یادم نیست کدام روزنامه بود و دقیقا مربوط به چه روز و سال است. شاید یکی از سال‌های نیمۀ پنجاه در ایران و احتمالا روزنامۀ کیهان آن دوران.

دو خبر در این بریده از آن روزنامه آمده است. یکی: «منفردزاده برای «سوسن» آهنگ می‌سازد» و با این توضیح که: «اسفندیار منفردزاده، برای «سوسن» خواننده‌ای که با ترانه «نمیشه» گل کرد و بعد هم به خواننده «کوچه و بازار» معروف شد، آهنگ ساخته است. این ترانه هنوز اسم ندارد اما شعر آن‌را «فرهاد شیبانی» سروده است. منفردزاده علت همکاری با «سوسن» را کنار گذاشتن او از طرف دیگران ذکر کرد.»

«فرهاد شیبانی» و «منفردزاده» با هم دو ترانۀ دیگر هم کار کرده‌اند: «دلم از خیلی روزاس با کسی نیست» که با صدای «فرویدون فروغی» روی فیلم «تنگنا» ساختۀ «امیر نادری» خوانده شده است. و ترانۀ «گریه» با صدای «گیتی پاشایی».

ترانه‌ای که در خبر روزنامه نوشته شده بود: «هنوز اسم ندارد» را بعدها دانستم نامش «شب‌های تهران» است و همان ترانه‌ای است که به آن اجازۀ پخش ندادند و من در مطلب «یادمان سوسن» اشاره‌ کرده‌ام.

خبر دیگر که همراه با عکسی از «فرهاد» و «اسفندیار منفردزاده» است حاکی از انتشار کار جدیدی از این مثلث هنری است. پیش از این، ترانۀ «مرد تنها»، اولین کار مشترک از این گروه را شنیده بودیم. [با صدای بی‌صدا، اولین ترانۀ «فرهاد مهراد»، نخستین تجربۀ ترانۀ آزاد «شهیار قنبری»، و اولین ترانه در سینمای ایران که آن را آرتیست فیلم لب نمی‌زد و بر روی صحنه‌های از فیلم پخش می‌شد و مبتکر و بدعت‌گذار آن «اسفندیار منفردزاده» بود.]

این ترانه که دومین همکاری این جمع با هم است اما، «کودکانه» نام دارد و خبر، مربوط به دو هفته پیش از پخش و به بازار آمدن آن. در پایان خبر، شعر ترانه هم چاپ شده. شعری که بعضی از سطرهایش در اجرا تغییر کرد و یک بند هم به پایان آن اضافه شد.

«شهیار قنبری» سال‌ها بعد وقتی گزیدۀ ترانه‌هایش را در مجموعۀ «دریا در من» به‌چاپ رساند در پانویس این ترانه نوشت: «پس از ترانه‌ی «مرد تنها»، این دومین تجربه‌ی ترانه‌ی آزاد است. آزاد از قید و بندها و کلیشه‌ها. «کودکانه»، هنوز هم جانانه است. با «کودکانه» به «کوچۀ حمید» «کلانتری‌سوار» پرتاب می‌شوم. به «کافۀ باستانی». «بهشتِ تهران». «امامزاده غیبی»، که پارکینگ ادارۀ راهنمایی ـ رانندگی شد. با «کودکانه»، فوتبال تیغی می‌زنم. برای بچه‌ها سبیل می‌گذارم و «چارلی» می‌شوم. با «کودکانه»، در حسرت یک دوچرخه می‌سوزم.»

[دریا در من، گزینۀ ترانه‌های شهیار قنبری، نشر نکیسا (آمریکا)، چاپ اول 1995، ص. 63.]

در نمونۀ چاپ شدۀ این ترانه در آن مجموعه از گزینه‌ها اما یک خط دیگر از شعر هم تغییر کرد. «فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه» که به «فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه» تغییر یافته است و با این توضیح از شاعر که: «فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه» را دیگر دوست نمی‌دارم.»

«شهیار قنبری» این سروده را نیز با صدای خود دکلمه کرده است. در نمونۀ دکلمه شدۀ این شعر که با صدای شاعر یک تغییر دیگر هم انجام شده است. «عطر خوبِ نذری» که شده «بوی تُنگ ماهی».
[صدای شاعر ـ گزینۀ مجموعۀ درخت بی‌زمین ـ دفتر دوم ـ کودکانه]

ترانۀ «کودکانه» را اما من که راوی حکایت باقی باشم همیشه و بسیار دوست داشته‌ام. شاهدش همین بریده روزنامه که سی و چهار پنج سالی است با من است و تا اینجای غربت و پرت‌افتادگی آمده است.

متن این خبر را به انشا و سبک املای کلمات ـ همانطوری که در روزنامه آمده ـ بازنویسی می‌کنم که قابل خواندن باشد. و شعر ترانه را با تغییرات آن، که در [کروشه] گذاشته‌ام. و سرآخر، نمونۀ شنیداری این ترانه را با دکلمۀ شاعر در اول، و صدای «فرهاد» روی موسیقی ماندگار «منفردزاده» در ادامۀ آن. بشنوید، برای شما هم خاطره‌‌آور خواهد بود.
 

اسفندیار منفردزاده سازنده موزیک متن فیلمهای ایرانی پس از دو سال با دو یار دیرینه‌اش «فرهاد» و «شهیار قنبری» فعالیت را شروع کرده است. حاصل کار این سه که تا دو هفته دیگر روانه‌ی بازار میشود، ترانه‌ایست با عنوان «کودکانه» که فرهاد آنرا میخواند و شهیار قنبری شعرش را گفته است. موزیک آن هم از اسفندیار است. چند سال پیش این سه با همکاری هم توانستند سبکی نو در موسیقی روز بوجود آورند و بهمین دلیل همکاری دو باره‌شان احتمالا میتواند در بازار ترانه‌های خسته‌کننده تحرکی بوجود آورد. در آخرین و تازه‌ترین کار قنبری، منفردزاده و فرهاد غمی از گذشته احساس میشود. گفتنی است که «گنجشکک اشی‌مشی» ساخته منفردزاده با صدای فرهاد توانست رکورد فروش تازه‌ای از خود بجای بگذارد.

اما ترانه جدید فرهاد:
کودکانه
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
شعر: شهیار قنبری
خواننده: فرهاد

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی، وسط سفره‌ی نو
بوی خوب نعنا ترخون سر پیچ کوچه‌ها
[بوی یاس جانماز ترمۀ مادر بزرگ]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
[فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه]
شوق یک خیز بلند از روی بُته‌های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

بازی الک دولک تو کوچه‌ها
[عشق یک ستاره ساختن با دولک]
نرس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی یک لاله عباسی که خشک شده لای کتاب
[بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

[بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شبِ جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی، هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستون‌و سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم]
 

* * *




از «دکلمه ـ ترانه»های «شیهار قنبری»



«بوی خوب گندم»، شعر و صدای «شهیار قنبری» و «داریوش»

●  

«کودکانه»، شعر و صدا «شهیار قنبری» و «فرهاد»



● به دوستداران شهیار توصیه می کنم این دو ترانه را گوش کنند و اگر لذت بردند من را هم در این لذت شریک بدانند.

* * *

 



 


+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 15:52 توسط شهیار |









تصویری از شهیار قنبری باهنرمندان قدیمی



  یکی دیگر از ماندگار ترین ترانه های شهیار ترانه نیاز (نماز ) است . شهیار در این ترانه اغراق شاعرانه ای بکار برده است که حس زیبای دوست داشتن راالقاء می کند .ومن این اغراق شاعرانه را هنوز دوست دارم. وهنوز هم با این ترانه زندگی می کنم. این ترانه توسط خوانندگان زیادی اجرا شد ،داریوش ،رامش ، فروغی همه خوب بودند ولی فروغی اجرای دیگری کرده است !!!!

تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره
رنگ چشمهای تو بارونو بیادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بیادم میاره

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرها میسازند
گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب تنلندر میتازند

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه


+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 12:5 توسط شهیار |

همیشه درانتخاب بهترین ها اختلاف نظر وجود دارد .ولی در انتخاب بهترین ترانه شهیار نمی توان از کنار جمعه بسادگی عبور کرد. جمعه ای که با خاطرات دوران کودکی ، با مشق های نوشته نشده روز جمعه ، با بازی های عصر جمعه ، با مهمانی رفتن وبرگشتن از مهمانی ها ، واز همه مهمتر با واقعه خونین جمعه 17 شهریور پیوند دارد. بهتر است داستان نوشتن ترانه جمعه را از زبان خود شهیار بخوانیم

ترانه جمعه
در سابقه و تاریخچۀ ترانۀ «جمعه»، باید از فیلم «خداحافظ رفیق» ساختۀ «امیر نادری» گفت و این واقعیت که: کنجکاوی برای شنیدن آن موسیقی و ترانۀ متن و شعر و صدا، تنها عاملی بود که می‌توانست سینماروهای آن‌روزگار را به دیدن این فیلم جذب کند. فیلمی که از اولین فیلم‌های نامتعارف سینمای ایران بود با بازی هنرپیشه‌هایی ناشناخته و نه چندان معروف.

«شهیار قنبری» در مجموعه‌ای از ترانه‌سروده‌های او که با نام «دریا در من» منتشر شده، در پانویس این شعر می‌نویسد:

«در یک عصر جمعه، ترانۀ جمعه را در خانۀ اسفندیار نوشتم. روبروی سازمان سینما پیام. بلوار الیزابت دوم. ترانه را به امیر نادری و فیلم خداحافظ رفیق‌اش، دوستانه پیشکش کردیم. روی جلد صفحۀ چهل و پنج دور، سه تصویر سپید و سیاه از جوانی‌ی ما. پشت جلد. دستانی چروکیده. پیر. سیاه. گرسنه. پای این تصویر نوشتم: ـ نازنین، هدیه‌‌یی به تو که هر روزت، جمعه است. ترانۀ آمنه، با صدای آغاسی، همزمان منتشر شد. می‌گفتند: جمعه بیش از آمنه گل کرده است! جمعه، پیروزی ترانۀ نوین بود.» «منفردزاده» در همدلی‌ای که با جریان سینمای متفاوت و معترض داشت و از بابت قولی که داده بود ملودی و ریتم آهنگ و ترانه را می‌سازد اما از آنجا که خود درگیر تعهدات دیگری است که باید به موقع آماده کند از «محمد اوشال» از آهنگ‌سازان خوب و مطرح آن سالها می‌خواهد اجرای این‌کار را تقبل کند و «امیر نادری» را نزد او می‌فرستند. «محمد اوشال»، در جواب به این درخواست همکار خود، قطعه‌ای می‌سازد که بیشتر با سازهای بادی اجرا می‌شود. روی همین ریتم و ملودی که فضا و ضرباهنگی نظامی دارد، «فرهاد» سرودۀ «شهیار قنبری» را می‌خواند. حاصل آن هر چه هست اما به دل «امیر نادری» خوش نمی‌نشیند. پس باز به خود «اسفندیار منفردزاده» باز می‌گردد و با این انتظار که خود او کار را تمام و قولی که داده را عمل کند. این رفت و آمدها با به پایان رسیدن صدا گذاری و دوبلۀ فیلم بیشتر و فشرده‌تر می‌شود. تا آخر شبی از روزی که دیگر خلق همه از این به تاخیر و تعویق افتادن‌ها تنگ شده و کار دارد به رنجیدگی خاطر و آزردگی دل می‌کشد، «منفردزاده» سر راه به رستورانی که «فرهاد» شب‌ها در آنجا می‌خواند می‌رود. ساعتی به انتظار تمام شدن نوبت خواندن فرهاد می‌نشیند و ساعت سه بامداد او را به همراه «شهبال شب‌پره» یکی از اعضای گروه «بلک‌کتز» که «فرهاد» خوانندۀ آن است برمی‌دارد و از «رستوران کوچینی» در حوالی «بلوار الیزابت» راه به راه می‌رانند تا برسند به «استودیو طنین» در خیابان «ثریا» کوچۀ «رامسر». آن‌موقع از شب، استودیو آزاد است. «محمد اوشال» برای کاری شخصی هنوز آنجاست؛ «ناصر غواص» از جوانان علاقه‌مندی که کاره‌ای نیستند ولی معمولا همان دور و برها هستند هم دم دست است. دیروقت است و چیزی به پگاه نمانده، قبل از اینکه «فرهاد» از پا در بیاید و به خواب بیفتد باید کار را تمام کرد. پس «شهبال شب‌پره» پشت درام می‌نشیند و «محمد اوشال» روی کلیدهای پیانو خم می‌شود و گیتار هم که دست خود «فرهاد» است. «اسفندیار منفردزاده» یک‌بار ملودی را با سوت می‌زند و زمزمه می‌کند. «شهرام غواص» را صدا می‌زنند که بیاید «سوت» را بزند. می‌آید. می‌زند و پشت‌بندش «فرهاد» می‌خواند. کل کار و اجرا در یک برداشت ـ بدون تکرار دوباره ـ ضبط و تمام می‌شود. ساعتی بعد که پگاه سر می‌زند، ترانۀ «جمعه» متولد شده است. «جمعه» با صدای «فرهاد»، بی‌هیچ چشم‌داشت مادی، و صرفا در جهت حمایت از «امیر نادری»، و فیلم «خداحافظ رفیق»، به او هدیه می‌شود. این ترانه کمی بعدتر با صدای «گوگوش» هم اجرا شد و به بازار آمد. ولی اجرای «جمعه» با صدای فرهاد که تلخ می‌خواند بیشتر مورد قبول افتاد و ماندگار شد. او با صدای خود، این ترانه را به یاد و خاطرۀ نسل و زمانۀ ما پیوند زد. هفت سال بعد از انتشار این ترانه، ‌بار دیگر جمعه‌ای دیگر در تاریخ مبارزات مردمی ایران، رخت عزا تن می‌کند و سیاه‌پوش می‌شود. جمعه‌ای که هفدهم شهریور ماه سال پنجاه و هفت است. هنوز روزی از وقوع این کشتار نگذشته که نسخۀ دوم ترانۀ «جمعه» در تنظیم و اجرایی تازه، با ریتمی نظامی و تمی کوبنده به بازار می‌آید. «اسفندیار منفردزاده»، در اجرای صدای چکش‌واری که در شروع نمونۀ بازخوانی شدۀ این ترانه می‌شنویم؛ از کوبش ضربه‌های بر هم دو پاره سنگ، و در ادامه از صدای «اسفندیار قره‌باغی»، خوانندۀ سرود مشهور «ای ایران»، برای بخش کورال و همسرایی بهره گرفته بود و «فرهاد» که این‌بار آن‌را با حس و حالی متفاوت از اجرای اول می‌خواند. این اجرای تازه با نام «جمعه برای جمعه»، در همدلی با واقعۀ جمعۀ سیاه ۱۷ شهریور منتشر شد و بعد از واقعۀ «سیاهکل» پیوندی همیشه با آن رویداد تاریخی نیز دارد.

کاور آلبوم جمعه» شاعر : شهیار قنبری
» آهنگ ساز : اسفندیار منفردزاده
» تنظیم : اسفندیار منفردزاده
توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سیاه ئه به تن‌اش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
کاش می‌بستم چشامو، این ازم بر نمی‌آد!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
آدم از دست خودش خسته می‌شه،
با لبای بسته فریاد می‌کنه:

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


جمعه وقت رفتن ئه, موسم دل‌کندن ئه،
خنجر از پشت می‌زنه, اون که هم‌راه من ئه!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 11:41 توسط شهیار |








شهیار قنبری ششم مرداد سال ۱۳۲۹ در خانواده‌ای اهل هنر به دنیا آمد. کار ادبی را از نوجوانی آغاز کرد و در آن زمان برای نشریه اطلاعات کودکان داستان کوتاه می‌نوشت، گاه نیز اشعاری می‌سرود. سپس برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات به کمبریج رفت و در میانه ی دهه ی ۶۰ میلادی به ایران بازگشت.

شهیار پس از بازگشت به ایران سرودن ترانه را بر خلاف خواست پدر -که معتقد بود هنرمندان در جامعه ی ایران سرنوشت درخشانی ندارند و می خواست پسرش آرشیتکت شود- آغاز کرد. نخستین ترانه ای که نوشت "دیگه اشکم واسه من ناز میکنه" بود.از دیگر ترانه‌های دیگر او که از رادیو پخش شد، می‌‌توان به "ستاره آی ستاره" "دیگه اشکم واسه من ناز میکنه" (موسیقی از اسفندیار منفرد زاده) هر دو با با صدای گوگوش اشاره کرد.

به شهادت شاعرانی نظیر اردلان سرفراز, شهیار قنبری با ترانه قصه دو ماهی با آهنگسازی بابک افشار به دلیل نوآوری در واژه و مضمون، سرآغاز ترانه نوین فارسی و ترانه مدرن ایران است و او را ترانه سرای نوین ایران زمین می نامند[نیازمند منبع]. خود شهیار قنبری در این باره می‌‌گوید: "قصه ی دو ماهی میلاد من است. بند ناف ترانه من این چنین بریده میشود...".

فرهاد، شهیار قنبری و اسفندیار منفردزاده روی جلد ترانه «جمعه»

همکاری شهیار و واروژان در حقیقت شروع دوران دیگری از زندگی هنری وی است. نخستین ترانه این دو با عنوان بوی خوب گندم با اجرای داریوش خواننده معترض ایرانی باعث شد تا خواننده، آهنگساز و شاعر هر سه به زندان بیفتند. شهیار قنبری در این باره می‌‌گوید: "راستی ما چرا آنجا بودیم؟ما که فقط ترانه می نوشتیم و تو ( واروژان ) را داشتیم و دریای صدا های خوش رنگ را و شاعر میگوید از رفیق دلتنگی ها و تشنگی ها: امروز که بی تو, بر ما هزار سال گذشته است, حتی نمی توانم از سنگینی این غیبت بزرگ بنویسم. واژه ها, نیروی موسیقی را کم دارند. واژه های من تو را کم دارند! واروژانِ من..! مرد سازها و آوازها..! و شاعر به قله هایی بلند تر میرسد: با : اگه بمونی- قصه ی بره و گرگ- حرف - نفس - هجرت - جمعه - مرد تنها - هفته خاکستری - کودکانه - آوار - نجواها - بوی خوب گندم - نفرین نامه - همیشه غایب - سقوط - نماز - نون و پنیر و سبزی - امان از...و چندصد ترانه ی ناب دیگر..!"[۲]

طی سال‌های بعد شهیار با خوانندگان مشهوری نظیر داریوش، فرهاد مهراد، ستار، و ابی همکاری کرد.

» وبلاگ دوستان

+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 10:50 توسط شهیار |

آشنائی با بزرگان ترانه سرائی



شهیار قنبری

 

بیشتر ترانه سرایان و خوبان ترانه سرائی (به عقیده نگارنده ) در 1329 زاده شده اند شهیار قنبری ، اردلان سرافراز و.. خوانندگانی مانند ، داریوش ،گوگوش ، فریدون فروغی و...  هر کدام از این ترانه سراها حس عجیبی را در من ایجاد می کنند. من نه اهل شعرم ونه اهل قضاوت . ولی نمی دانم چرا هنگامی که ترانه های این بزرگان را که می خوانم و یا از صدای  خوانندگان می شنوم در درونم غوغائی می شود !!! سکوت را ترجیح می دهم ودوست دارم این حس را با دیگران تقسیم نمایم  شاید یکی از دلایل انتشار این مطالب همین تقسیم احساسات باشد . شهیار قنبری یکی از بزرگان ویا بهتر بگویم طلایه دار ترانه سرائی نوین ایران است . ترانه هائی مثل جمعه ، نیاز هنوز از خاطرات قدیمی ها محو نشده است  ترانه هائی که موسیقی اسفندیارمنفرد زاده  آنها را جاودانه ساخت .       زندگی نامه شهیار از زبان خودش

با سبزترین آبی ترین درودها
در تهران به دنیا آمدم. هزار سال زیسته ام اما همچنان هفده ساله ام.
حرف که نه، زندگی ام شعر است و واژه بازی؛ از پانزده سالگی.
در دهه شصت میلادی به بریتانیای نه چندان کبیر می روم.
اوج ترانه ی بیدار را شهادت می دهم.
همه را می بینم ویاد می گیرم. سال
۱۹۶۵است. نوجوانی من در موسیقی پاپ گره می خورد. سال۱۹۶۸. سال اعتراض به جنگ ویتنام. در تظاهرات بزرگ لندن شرکت می کنم.همه را می بینم. همه را می خوانم. همه را می شنوم. دیگر تردید ندارم که شاعر خواهم شد. ترانه خواهم نوشت. به ایران بر می گردم و درنشریه های هفتگی می نویسم. برای رادیو تهران، صبح های جمعه برنامه هایی به نام«آوای موسیقی» می سازم. در تلویزیون، گوینده و ترانه نویس برنامه«زنگوله ها» می شوم.
جایی برای کشف استعدادها. صداهای نو.
در هجده سالگی با «ستاره آی ستاره» و «دیگه اشکم واسه من ناز می کنه» به ردای ترانه می رسم.
ترانه، شناسنامه ی من می شود.
نوزده سالگی من،ترانه ی «قصه دو ماهی» است. سرآغاز ترانه نوین ایران زمین.
و از آن پس: اگه بمونی… قصه بره و گرگ… حرف… ننفس… هجرت… جمعه… مردتنهاهفته ی خاکستری… کودکانه… آوار… نجواها… بوی خوب گندم… نفرین نامه… همیشه غایب… نیاز… سقوط… وچند صد ترانه!
در بیست و پنج سالگی فیلم سینمایی «شام آخر» را با بازی «پرویز فنی زاده» می نویسم و کارگردانی می کنم. پیش از آن هم در فیلم«خانه خراب» کار نصرت کریمی بازی کردم.
پیش از هجرت هم فیلم موزیکالی به نام «پاییز، ایستگاه آخر» برای تلویزیون ساختم که هرگز پخش نشد.
در کنار سیمین بهبهانی، فریدون مشیری، ید الله رویایی، و عماد خراسانی؛ عضو شورای ترانه های روز رادیو ایران شدم.
پیش از ترک وطن، یک مجموعه شعر خوانی به نام «یک دهان آواز سرخ» منتشر کردم.
یک مجموعه شعر و ترانه هم به نام «پیشمرگانه» یا «اگر همه شاعر بودند» با صدای خودم در تهران ضبط کردم و در پاریس به بازار فرستادم.
در این سالها دو کتاب منتشر کردم:
- درخت بی زمین –دریا در من
و شش آلبوم دیگر با صدای خودم: قدغن – سفر نامه – برهنگی – صدای درخت – بی زمین – در مهرآباد
بیش از شش سال است که یک برنامه رادیویی به نام «قدغن ها» دارم.
سفری تا بلندای زیبایی آفرینان ایران و جهان.
بیش از همه ترانه نوشته ام؛ نمایش های رادیویی و تلویزیونی ساخته ام.
کاری به عنوان غزلنمایش روی صحنه برده ام. سیزده آگوست
۱۹۹۹ هم به عنوان شاعر-ترانه خوان ایرانی در جشنواره ی جاز «سن خوزه»San Jose Jazz Festival که از مهمترین جشنواره های موسیقی آمریکاست حضور یافتم و چند ترانه به زبانهای فارسی، انگلیسی و فرانسه خواندم که تجربه ی درخشانی ست و پنجره یی دیگر بر منظره های تماشایی تر.
و هنوز همچنان:
شعر خوردن. شعر نفس کشیدن. شعر بوییدن. شعر نوشیدن. شعر گریستن. شعر خندیدن و شعر خوابیدن، تنها کار من است


+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 10:42 توسط شهیار |

 

دوستی دارم ((جواد کلیدری )) کتابی دارد با عنوان یکی این همه دسته گل را از دستم بگیرد ، من امروز می خواهم بگویم یکی مرا به خانه ام برساند ، خانه من در همین نزدیکی هاست ،یک قدم مانده به صبح و.. خانه من در شهری است که پرندگانش در آرامش می خوابند وکسی از این آرامش هراسان نیست ، کسی صدای آواز چکاوک ها را قطع نمی کند . خانه من در شهری است که مردمانش آب را می فهمند و آنرا گل نمی کنند ، من امروز با مردمان همین شهر گفتگو می کنم و از آنان می خواهم دست مرابگیرند و به خانه ام ببرند، از آنها می خواهم تصاویر کوچه های شهرم ،درختان شهرم و گنجشک های آن که هر روز منتظر هستند تا دستی مهربان برای آنها دان بریزد  رابرایم بفرستد تا شاید به کمک آنها بتوانم خانه ام را پیدا کنم

متن ترانه زیبای مرا به خانه ام ببر برای همه کسانیکه عشق به خانه دارند و از آن دور هستند                                                        

شب‌آشیان شب‌زده
چکاوک شکسته پر
رسیده‌ام به ناکجا
مرا به خانه‌ام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده‌ای و بغض من

از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه‌ام ببر
که شهر، شهر یار نیست


مرا به خانه‌ام ببر
که شهر، شهر یار نیست
مرا به خانه‌ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزند
که شب ترانه‌ساز نیست
مرا به خانه‌ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه‌ام ببر
اگر چه خانه خانه نیست



ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 16:59 توسط شهیار |

سلام اول


همیشه دلم برای شهرم (بیرجند ) وتمامی دوستانم تنگ می شود وبه قول شاعر، گاهی که دلم برای خودم تنگ می شود، قلم به دست می گیرم و دلتنگی ها را بیان می کنم امروز تصمیم گرفتم آن دلتنگی ها را به اشتراک بگذارم هرچند دیر است؛ دیر تر از آن زمانی که می بایست اتفاق می افتاد. اما گلایه ای نیست می دانستم که اتفاق می افتد، رجعت به ریشه ناگریز است وهمان کورسوی فانوسک امید بود که ما رابه  نوشتن وادار می کند. اما امروز مرا سربازگوئی خاطرات نیست، اگر عمری باشد، آنهم با همراهی همسفران قدیمی، امروز قصد این را دارم تا قسمتی از خاطرات خود را با ترانه سرایان خوب وطنی پیوند دهیم و بهترین ترانه هایشان را که می تواند بخشی از خاطرات همه باشد برای خوبان به اشتراک بگذاریم.                                                            

 در باره شهرم

رویای من شهری است قدیمی

تو مشتی سایه اما صمیمی

شهر من به جای فولاد

چشمه رادوست دارد

شهر من خوب و صمیمی است

دلچسب وزیبا

شعری است قدیمی

شهر من رویای من بود

اون چشمه خوب دنیای من بود

کوچه های شهرم

شهر من کوچه هایی دارد که هیچ شهری در خود ندارد، کوچه هایی که بعضی سر به آسمان دارند

، کوچه هایی که مردمش در هر قدم بذرمحبت می کارند، کوچه هایی که مردمش عشق را یک موهبت می دانند. به یاد ترانه داریوش ((کوچه )) با ترانه سرایی ایرج جنتی عطائی می افتم.

ترانه ای که می تواند خاطرات  کوچه های شهرم و عشق هایی که در این کوچه ها جان گرفتند را به یاد بیاورند. متن این ترانه تقدیم به کوچه های شهرم، به امید روزی که دیر یا زود  به آن کوچه های قدیمی شهرم برسم:                                                                                                          

 

کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته

میون این همه کوچه که به هم پیوسته

کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته

دیوار کاگلی یه باغ خشک که پر از شعرای یادگاریه

مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه

صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست

این صدا لالاییه خواب خوب بچه هاست

کوجه اما هر چی هست کوچه ی خاطره هاست

اگه تشنه است اگه خشک مال ماست کوچه ی ماست

توی این کوچه به دنیا آومدیم توی این کوچه داریم پا میگیریم

یه روزم مثل پدر بزرگ باید تو همین کوچه ی بن بست بمیریم

اما ما عاشق رودیم مگه نه نمیتونیم پشت دیوار بمونیم

ما یه عمر تشنه بودیم مگه نه نباید آیه ی حسرت بخونیم

دست خستمو بگیر تا دیوار گلی رو خراب کنیم

یه روزی هر روزی باشه دیر و زود میرسیم با هم به اون رود بزرگ

تنای تشنه مونو میزنیم به پاکی زلال رود

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 16:5 توسط شهیار |